مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

شرایط ضمن عقد

۳۱
مرداد

تو.خواستگاری قبلی داشتم فکر میکردم برای بله برون چی بزنم که خدا رو خوش بیاد؟

دیدم حق مسکن,طلاق,اشتغال,تحصیل,حضانت رو باید بگیرم.

باز شب نشستم گریه کردم که این چه زندگی تخمیه که زن باید قبل ازدواج هوشیار باشه تا حقوقشو ثبت قانونی کنه وگرنه بعد ازدواج میشه سگ دریوزه شوهر که هرغلطی خواست بکنه...

چرا من باید برای ثبت حقوق انسانی خودم , برای حفظ شان کرامت انسانی خودم,بجنگم؟!که انگار دارم چیزی فراتر از حد خودم میخوام؟!

تازه اگر ثبت کنی,به همینجا ختم نمیشه؛ بهت میگن دنبال زندگی نیستی.اومدی معامله.

کون مادرشوهر و خواهرشوهر تا فیهاخالدون میسوزه که خودشون عمری جوری زندگی کردن که وا بدن و چیزی نخوان حالا عروس کون نشسته از راه رسیده و همه چی میخواد؟! و اینطوری ، سنگ بنای دعوا و تخم کینه اولیه کاشته میشه و با دید اجنبی به عروس نگاه میکنن نه زن صمیمی زندگی و دائم تو گوش پسرشون میخونن تا دعوا و جدالهای اصلی شروع بشه.

مسلما تو هیچ کدوم از این موارد,پدر و مادرم همراه من نیستن و همون نگاه سنتی رو به زن دارن که شوهر کردی دیگه برو همونجا بمیر.

برای این موضوع رفتم مشاوره. گفت ببین.تو ایران هیچ وقت هیچ چیز به نفع زن نیست. حتی وقتی اینا رو هم بگیری ,باز طول میکشه تا بتونی بهش دست پیدا کنی ,اونم با شرایط خاص خودش...

و خواهر خودشو مثال زد که حقوق خونده بود اما شوهرش آلت مردانه نداشت و بنا به قوانین , نمیتونست اینو ثابت کنه و پزشکی قانونی دوبار از زن ,سند بکارت گرفت و بعد سراغ اون عوضی رفت و چقد این پروسه برای طلاق طول کشید و چقد اذیتش کردن...

گفت حق مسکن و طلاق و این چیزا فقط روی کاغذه. شوهر اگه عوضی باشه,بلده چطور برینه به هیکلت که خودت وا بدی...و مثالهای دیگه از مراجعینش برای اثبات حرفش.

ولی میترسم. میترسم هیچی نخوام و وقتی نخواستم با اون زیر یه سقف زندگی کنم,هیچ پشتوانه ای نداشته باشم و کل این چند سال زندگیم وقف اون آدم,هوا بره و هیچی برام نمونه....مگه دور و برم نمونه ندیدم؟

گاهی که این چیزا رو میبینم, میخوام دور همه چی رو خط بکشم و بیخیال رفتن بشم. لااقل تو خونه بابا هرچقدر درجا بزنم,احساس خسران و عقب رفت نمیکنم...

گاهی هم میگم کاش یکی پیدا بشه,بی پدر و مادر,هیچی نداشته باشه,هیچی.فقط دنبال زندگی باشه. با هم بریم شهرستان,تو کوره دهات , دوتایی از صفر شروع کنیم و "زندگی" کنیم.

حتی اگر درصدی,خواستیم جدا بشیم,بدونم که هردوتامون یه اندازه از این زندگی بهره بردیم.به هر دلیلی قراره راهمون از هم جدا بشه, با دل خوش جدا بشیم.

عمیقا دنبال یک متعهدِ بی پولِ بی پدرومادر میگردم.

  • ۳ نظر
  • ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۱
  • ۶۲ نمایش

ترس عمیق

۲۷
مرداد

حالا شاید شما بخندید اما بعضی وقتا میشینم گریه میکنم اگه ازدواج کردم و طرف آدم نبود و خواست زجرکشم کنه و من جلوش وایسم و جلوم وایسه و طلاق بخوام و طلاق نده و بگه انقد صبر میکنم کنم که گیسات مث دندونات سفید شه,من چه گهی بخورم؟ 

وقتی حدس میزنم مامان و بابا موافق اونن که زن باید اهل سازش باشه و سرش پایین بیاد,حس ناامنی میکنم و میگم سگ برینه سر قبر شوهر. اصلا ازدواج نمیکنم.

اونوقت بالشو بغل میکنم,پتو رو میکشم رو سرم و با ترسم گریه میکنم...

  • ۱ نظر
  • ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۸
  • ۵۴ نمایش

مردم بی شرافت

۲۴
مرداد

آقا ما یه غلطی کردیم گفتیم حالا که همه چی پولی شده و هدیه و شرافت انسانی کمیاب,این وسط یه کاری کرده باشیم و به رایگان خون هدیه بدیم.

یارو گفت شما رو مرز کم خونی هستید.حاضرید؟

با اطمینان گفتم بـــــله! بگیرید.

اما از بخت بد من,از وقتی رسیدم خونه تا دو روز تهوع

بعدش هم تا یه هفته مث خرس ,خواب آلود و خسته

لبها رنگ پریده و صورت بی رمق.

گفتم اینطور نمیشه. باید جبرانش کنم.

پسته جواب نداد. رفتم سراغ جیگر ...

گفتم اقا جیگر داری؟ مگسا رو پروند,بلند شد گفت چقد میخوای؟

گفتم چنده؟

گفت کیلویی هفتاد و چن تومن

گفتم حالا بکش

رفت بزرگترین جگر سینی رو با سه تا دل انداخت رو ترازو,گفت 80 تومن

برق از سه فازم پرید. گفتم اقا کمتر بده

رفت یکی کوچیکترو برداشت,دوباره داشت دل میذاشت.گفتم فقط جیگر😒. گفت این یکی 60 تومن. 

اینجوری نگاش کردم😞

گفت اصن چقد میخوای؟

گفتم من از قیمتا خبر نداشتم اقا. تاحالا جیگر خرید نکردم. 30 تومن بده.

تهشم عذرخواهی و تشکر و این حرفا.

تو راه,فاز شکوه برداشتم که چه وضعیه...چس مثقال جیگر 30 تومن؟ این چه مملکتیه و چه اقتصاد و چه زندگیه...

اقا ما رسیدیم خونه. جیگرا رو سیخ زدیم .

😮 دهنم وا موند. این که بیشتر از خریدای قبلی مونه. میشه حدودا 11 سیخ! اصلا اضافه میاد باید بذارم فریزر...

بعد یاد فروشنده افتادم که به چه قشنگی داشت میکرد تو پاچه ام چون من تو خرید جیگر تجربه ای نداشتم...

لعن اصلی رو باید به حیواناتی فرستاد که ذره ای شرافت تو وجودشون ندارن...

مشکل ما فرهنگیه,نه اقتصادی.

منم شکر میخورم وقتی چیزشو ندارم , فکر کمک انسانی میزنه به سرم و 50 تومن باس خرج کنم تا به حالت عادی برگردم...

  • ۰ نظر
  • ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۳
  • ۴۲ نمایش

وقتی یکی محکم میگه نه ، یعنی نه.

یعنی حضورت اعصابو بهم میریزه.

یعنی عصبانی شدن تا نفرت. 

یعنی حس ناامنی از وجود یک سایه.

یعنی گمشو برو. ول کن. 

حتی اگه علنی مزاحم نشی, همینکه تو ذهنت تسخیرش میکنی,یعنی مزاحمت و نفرت.

این ارادت نیست.رنجشه


بعضی مواقع بچه ها میچسبن به یکی و از روی ارادت دوست دارن باهاش بازی کنن,حرف بزنن,کنارش بشینن و حتی ببوسنش.

از همین حالا بهشون یاد میدم وقتی طرف دوست نداره,نزدیک نشو.ولش کن.دلش نمیخواد با تو باشه.برای بوسیدن,ازش اجازه بگیر.

بفهم چون وقتی بزرگ شی,کسی نیست این مسائل ساده جزئی رو برای تو شرح بده و از روی علاقه میشی کَنِه و مزاحم و منبع نفرت کس دیگه.

بفهم و این روابطو بلد باش.

وقتی هرکاری تونستی کردی و تو رو نپذیرفت,ولش کن،اون مال تو نیست.اینو بفهم.

  • ۱ نظر
  • ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۵
  • ۴۷ نمایش

اندکی غیرت

۱۷
مرداد

اسنپ گرفته بودیم. برادرم که داشت تو صندوق یه چی میذاشت، روپوش سفیدشو دید.

کرمش گرفت و اسمشو سرچ کرد. فامیلی اش خاص بود و زود پیدا شد.

رتبه 28 کنکور سال 95 ، پزشکی شهید بهشتی

خواستم بگم هنوز مردونگی و غیرت تو وجود بعضیا پیدا میشه گرچه دور و بر ما نیست....

  • ۰ نظر
  • ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۴
  • ۴۰ نمایش

خواهرانه

۱۶
مرداد
یه داغ هایی هست که هیچ وقت سرد نمیشه...
یه سری نداشتن ها هست که با کوچیکترین جرقه گر میگیره و تا عمق وجودو آتیش میزنه...
مثل حسرت نداشتن خواهر؛ حتی یکی مث حمیرا...
  • ۰ نظر
  • ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۲۴
  • ۳۷ نمایش

کنار بیاییم

۱۵
مرداد

نه که نشه دیگه زندگی کرد؛ باید چیزی به اسم فاصله طبقاتی رو بپذیریم و باور کنیم ما اون پایین مرزیم.

که وقتی پول زندگی تو تهرانو نداریم,اونی که باید به حاشیه شهر بره,ماییم.که همه چیز زندگی هم ارزونتره.اونجا هم میشه نفس کشید,زندگی کرد.فقط فرقش اینه که باید رو غرور جمع شده ی این سالامون پا بذاریم و باور کنیم سرمایه حرف اولو میزنه.

باس باور کنیم ما حتی مث پدرمادرامونم نمیشیم و بیخودی زور نزنیم که این احساس نارضایتی ,چیزی رو تغییر نمیده.پس راحتتر شل کنیم که کمتر به گا بریم.بهتر نیست؟

  • ۱ نظر
  • ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۳
  • ۶۰ نمایش

داشتم برنامه ریزی میکردم برم بیمه عمر. بعد دیدم به چه درد میخوره؟

* فهمیدم پول مردنتو میدن به خانواده. گفتم این بدرد کسی میخوره که سرپرست خانوار باشه نه من که هیچ درامدی برای خانواده ندارم که با مرگم ضرری به اینا برسه.

*یکیش هزینه های درمانی و قطع عضو و اینا بود که دیدم بابا ما رو با همون بیمه پیزوری شون بیمه کرده. 

*گفتم دیگه به چه درد میخوره؟ یکیش بازپرداخت و سود و اینا بود تو بلند مدت. گفتم من پولمو بدم به یه سری مفت خور که معلوم نیست با این کجاها میرن و چیکارا میکنن و چطور رئیس میشن , اونوقت معلوم نیست بعد چند سال بگن ورشکست شدیم و رئیسمون دزد شد و دستمون بهش بند نیست و الخ.

بیخیال شدم. پولم دست خودم باشه,جاش امن تره...

حداقل حقوق بعد 12 سال نمیخوام.خودم جمع میکنم,ماه به ماه همون قد میخورم.نمیخواد از دست این دزدا قطره قطره بکشم بیرون.

اینجوری اعتماد اجتماعی ساختن برامون.

  • ۱ نظر
  • ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۱
  • ۴۰ نمایش

نسل خسران زده

۱۱
مرداد

مهمونی همکارانه داشتیم.

لباس آشپزمون خیلی قشنگ بود.گفت خودم دوختم.

دهن همه مون وا موند.

گفت منو اینطوری نگا نکن.قبلا بروبیایی داشتم واسه خودم.لباس مجلسی میدوختم.کارگاه اشتراکی داشتیم.سه تا چرخ و بند و بساط.درامدش خیلی خوب بود.

بعد از اینکه پسرم بدنیا اومد, موقت اونا رو گذاشتم خونه بابام. بعد یه سال دیدم درب و داغون شده,فروختمشون گفتم بعدا میخرم.پولشم مصرف شد.دیگه شوهرم اجازه نداد کار کنم.الانم چون محیط کاملا زنانه است و رو پسرم نظارت دارم,اجازه داده.شوهرخوبیه ها,ولی این اخلاقش خیلی گنده.

گفتم منم برا شوهر کردن از همین میترسم.

پرسیدم الان چرا برنمیگردی؟ گفت سرمایه میخواد.

50 میلیون اجاره,10 تومنم خرید وسایل.

گفتم خب تو خونه انجام بده با چرخ خودت.گفت خونه مون کوچیکه.خیاطی حرفه ای جا میخواد.

دیگه نذاشت بیشتر بپرسم.خودش گفت دوست ندارم برم زیر دست کسی کار کنم که بهم دستور بده. دوست دارم برای خودم کار کنم.

گفتم مشکل همه ی ماها همینه. از اول سرمایه دار بزرگ شدیم.خودمون اقای خودمون بودیم.وقتی شرایط خراب شد,زورمون اومد زیر دست بقیه بریم...ولی پدرای ما این مشکلا رو نداشتن. راحت مشغول کار میشدن.برای مشغول شدن تو همین مهد,همه مون یه بخشی از غرورمونو گذاشتیم زیر پای سلیقه مدیر بخش خصوصی مون و ازش اطاعت کردیم؛فرقمون تنها سرمایه داری اون و بی پولی ماست.نه تفاوت سن , نه تحصیلات , نه تجربه.فقط و فقط سرمایه اونو مافوق ما کرده. 

این دفه کسی گفت درس بخونید تا آقای خودتون باشید,با پشت دست بکوبید تو دهنش بگید چن وقتی هست رسم زندگی فرق کرده...

اگه ننه باباهامون ما رو با زندگی واقعی آشنا میکردن و استرلیزه بزرگ نمیشدیم ,اگه شرایط اقتصادی انقد گه نمیشد , الان انقد حس تباهی و خسران نمیکردیم...

  • ۱ نظر
  • ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۱۹
  • ۵۱ نمایش

شرم

۱۰
مرداد

اینایی که تا جنس مخالف میبینن سرخ میشن واقعا دلیلش چیه؟

جز اینکه به شرمگاه فک میکنن و شرمشون میاد و سرخ میشن؟

اینا که بیشتر تو شورت سیر میکنن تا اونی که بی هیچ دغدغه راحت با فرد مقابل حرف میزنه،چطوری به اینا میگین باحیا و سربه زیر؟

  • ۱ نظر
  • ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۶
  • ۴۲ نمایش