مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

نسل خسران زده

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۱۹ ب.ظ

مهمونی همکارانه داشتیم.

لباس آشپزمون خیلی قشنگ بود.گفت خودم دوختم.

دهن همه مون وا موند.

گفت منو اینطوری نگا نکن.قبلا بروبیایی داشتم واسه خودم.لباس مجلسی میدوختم.کارگاه اشتراکی داشتیم.سه تا چرخ و بند و بساط.درامدش خیلی خوب بود.

بعد از اینکه پسرم بدنیا اومد, موقت اونا رو گذاشتم خونه بابام. بعد یه سال دیدم درب و داغون شده,فروختمشون گفتم بعدا میخرم.پولشم مصرف شد.دیگه شوهرم اجازه نداد کار کنم.الانم چون محیط کاملا زنانه است و رو پسرم نظارت دارم,اجازه داده.شوهرخوبیه ها,ولی این اخلاقش خیلی گنده.

گفتم منم برا شوهر کردن از همین میترسم.

پرسیدم الان چرا برنمیگردی؟ گفت سرمایه میخواد.

50 میلیون اجاره,10 تومنم خرید وسایل.

گفتم خب تو خونه انجام بده با چرخ خودت.گفت خونه مون کوچیکه.خیاطی حرفه ای جا میخواد.

دیگه نذاشت بیشتر بپرسم.خودش گفت دوست ندارم برم زیر دست کسی کار کنم که بهم دستور بده. دوست دارم برای خودم کار کنم.

گفتم مشکل همه ی ماها همینه. از اول سرمایه دار بزرگ شدیم.خودمون اقای خودمون بودیم.وقتی شرایط خراب شد,زورمون اومد زیر دست بقیه بریم...ولی پدرای ما این مشکلا رو نداشتن. راحت مشغول کار میشدن.برای مشغول شدن تو همین مهد,همه مون یه بخشی از غرورمونو گذاشتیم زیر پای سلیقه مدیر بخش خصوصی مون و ازش اطاعت کردیم؛فرقمون تنها سرمایه داری اون و بی پولی ماست.نه تفاوت سن , نه تحصیلات , نه تجربه.فقط و فقط سرمایه اونو مافوق ما کرده. 

این دفه کسی گفت درس بخونید تا آقای خودتون باشید,با پشت دست بکوبید تو دهنش بگید چن وقتی هست رسم زندگی فرق کرده...

اگه ننه باباهامون ما رو با زندگی واقعی آشنا میکردن و استرلیزه بزرگ نمیشدیم ,اگه شرایط اقتصادی انقد گه نمیشد , الان انقد حس تباهی و خسران نمیکردیم...

  • ۹۷/۰۵/۱۱
  • ۴۸ نمایش

نظرات (۱)

عالی بود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی