مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

 
این عین مفهوم خطبه 41 نهج البلاغه است که امام درباره خودش به صورت ضمیر غایب میگه:
گاه شخص آگاهى و تجربه کافى دارد و طریق مکر و حلیه را خوب مى داند؛
اما فرمان الهى و نهى او مانع مى شود،
و با این که قدرت انجام این کارها را دارد ، آشکارا آن را رها مى سازد!!
اتفاقابنظرم زمانی کار خوب ارزش داره که ببوگلابی نباشی!
همه جوره بلدی، اما خودت عدل و مسیر درستو انتخاب کنی!
اختیار در عین قدرت و امکانات خیلی ارزشمندتره تا اجبار...
احمقانه است ماریلا این قوه تشخیص آنه رو اشتباه میدونه و ازش میخواد یه روزی عاقل بشه...!
  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۹
  • ۴۲ نمایش

دلم نمیخواد این اعتمادو از دست بدم.
دلم نمیخواد با چشم تردید به همه نگاه کنم.
دلم میخواد یه عده همیشه تو ذهنم ثابت باشن؛ که بدونم میشه بهشون اعتماد کرد، محکم اند، استوارن...
لغزندگی و بی ثباتی چرا؟
  • ۱ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۳
  • ۵۸ نمایش

دلایل ازدواج

۲۵
شهریور

بعضی زن ها ازدواجو به دید کسب هویت نگاه میکنن. یعنی یه آدم بی بته و بی ارزش اند که برای هویت و ارزشمندی,به انتساب یک نر و خانواده اش احتیاج دارند. 

بعضی ها ازدواج رو برای رهایی از زندان خانواده میپسندن. یه جور ریسمان طلایی برای نجات از ته چاه! 

بعضی ها برای رفع کمبود های مادی و حمایت های معنوی.همین که دست راست آقا بالاسرشون باشه ,کفایت میکنه...

بعضی ها هم میبینن همه همین مسیرو میرن,بدون اینکه بدونن چرا و چی میخوان,می افتن تو مسیر و یا علی...

بعضی ها جسم میخوان. یه نفر که مواقع خاص,به نیازهای خاص رسیدگی کنه

بعضی ها عاشق اند. بی تاب این حرارت اند.مهم نیست طرف مقابل چی هست و کی هست,دوست دارن زندگیشونو با اون طرف سر کنن. نهایت لذت و سرزندگی,بودن با اون آدمه

بعضی ها همفکر میخوان.حرکت دوشادوش میخوان. علاقه میخوان اما نه جان دادگی.همه چی دارند و فقط همراه میخوان...

  • ۲ نظر
  • ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۰۸
  • ۵۹ نمایش

بی ظرفیت

۲۴
شهریور

میگن تو یه مجلسی,خانوم جلسه ای رفته بود بالامنبر که آی خانوما,دنیا خعلی کثیف و سخت شده,روابط چرکی شده, بذارین گناه کمتر رواج پیدا کنه.زنها احتیاج دارن به یه سری چیزا . سخت نگیرین.بذارین مردهاتون زنهای دیگه رو هم تحت پوشش قرار بدن. کمتر سخت بگیرین تا گناها کم بشه و....

آخر مجلس,یه خانومی کشیدش کنار گفت: "قربونت! با این حرفا کارمو راه انداختی که راحت تر بگم.من زن دوم شوهرتم..."

 همونجا غش و ضعف و... نتونس وایسه ؛ بردنش تو و آب قند و این بساطا.

حالش که جا اومد,زن دومه رفت بهش گفت من شوهر دارم.خیالت راحت. اینو گفتم که بدونی تا وقتی خودت نمیتونی بپذیری,گه اضافی نخوری! مردمو اینطوری هدایت کنی.

والا!

  • ۱ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۳:۱۲
  • ۵۲ نمایش

دوستی ها

۲۰
شهریور

میدانی؟ بهترین دوستی ها کدام است؟

همان که بی تاب دیدارش باشی

خرج بیهوده نداشته باشد و نگرانی پیامدهای بعدی

تشنه ی شنیدن باشی و از گفتن حرفهای باد کرده دلت نهراسی...

آنقدر حرف که اتمام زمان عامل جدایی باشد و باااااااز  هزار حرف نگفته باقی بماند...

صحبتها تو را به وجد آورد،

آنقدر که احساس کنی جزیی از وجودت را جایی گذاشته بودی و دوباره بدستش آورده باشی

خانه که برمیگردی، آرام باشی یا سرشار از انرژی برای شروعی نو

آرام گرفتن دل هدف باشد ؛ نه سوژه یابی اینستا و متعلقات.

دوست های قدیمی، پازل های گم شده ی وجودی مان هستند که برای تجدید هویت مان، به دیدارشان احتیاج داریم.

هرچقدر که میخواهد این زمان، دور یا طولانی...

  • ۲ نظر
  • ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۷
  • ۷۸ نمایش

بویایی

۱۷
شهریور

عطرها بی رحم ترین عناصر روی زمین اند

بی آنکه بخواهی

میبرندت تا قعر خاطراتی که

برای فراموشی شان

تا پای غرور

جنگیدی...

  • ۱ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۳۷
  • ۴۹ نمایش

رودررو

۱۵
شهریور

خیلی وقتا هست که از رفتار ناشایست فردی ناراحت میشیم. کسی که امکان کناره گیری یا عصبانی شدن ازش رو نداریم تا با فریاد خودمونو خالی کنیم و بذاریم بریم تا دیگه چشم تو چشم هم نشیم. این ارتباط دایمی هست و این رفتار فرد ، روی نِرو. مثل همکار یا خواهر شوهر .

گاها حتی فرد دوست داشتنی و عزیزی هست که بود و نبودش برامون فرق میکنه. مثل پدر و مادر یا دوستان نزدیک

به دلایلی ، نه میشه مستقیما ابراز کرد؛ نه فریاد کشید ، نه بی تفاوت گذشت

باس چی کار کرد؟

.

.

بهترینش عین همون رفتار رو با اون فرد اجرا میکنیم!

اگه از دوستان بود و نتونست همون رفتار با همون دوز رو تحمل کنه و گذاشت رفت، گور باباش!

کسی که نمیتونه رفتار خودش رو تحمل کنه به درد لای جرز میخوره نه ادامه رابطه!

اگه از پدر و مادر و همسر و خانواده همسر و افراد نزدیک بود و درست نشد، فقط از چشم میفته و تنها میشه رابطه رو کمتر کرد. اما قطع ارتباط نداریم.

همین از چشم افتادن خودش یه دنیاست. تنبیه کمی نیست.

اما اگه متوجه شد و برگشت ، یعنی یه گام به جلو.

البته خیلی وقتا این روش جواب نمیده.چون ما تحمل خودمونم نداریم!

خود من از افرادی هستم که اگه رفتار زشتی داشته باشم، تا عین اونو سرم درنیارن، متوجه قبح عمل نمیشم.

و بعد از اون کاملا میتونم خودمو درست کنم.

همیشه که نباید حرف زد؛ باید به زبان عمل نشون داد...

  • ۳ نظر
  • ۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۱
  • ۶۴ نمایش

پوشش توبه

۱۰
شهریور

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا

وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا

لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ

وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ﴿مائده ۱۲﴾


خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و گفت اگه این کارا رو انجام بدین، بدی هاتونو می پوشونم و وارد بهشت میشید.

نگفت بدی هاتونو پاک میکنم.نگفت گناهها رو از بین میرم. نگفت بعد توبه، همه چی مثل اول میشه که نمیشه.

آدما هر کاری که انجام بدن، هررررررکاری که انجام بدن.تاثیر داره.

مگه میشه انجام دادن و ندادن کاری، یکسان باشه؟

مگه میشه ظرفی بشکنه و بعدا مثل روز اولش بشه؟

این همیشه برام سوال بود. چطور عدالت خدا اجازه میده هر غلطی دلت خواست انجام بدی و بعدم با یه توبه همه چی حل؟!پاکِ پاک؟؟

خب چه حماقتیه! منم میرم سراغ عشق و حال، هروقت سیر شدم، برمیگردم!

درسته که همیشه  توبه ، راه برگشته و میشه یه زندگی نو شروع کرد؛ اما تاثیر قبلی ها از بین نمیره تا ابد...

میره میشینه تو ناخودآگاه آدم .حتی خودآگاه آدم پاک باشه، ناخودآگاه کثیفی رو گرفته و با اون نمیشه کاری کرد...

فقط گذشته آدم پوشیده میشه.دیگه جلوی چشم نیست.اما از بین نرفته.

حتی اگه طرف خیییلی مصمم باشه برای پاک کردن ناخودآگاه، زمان میبره...خیلی طولانی، اونم نه تضمینی.

این یعنی حتی توبه هم با عدالت خدا ناسازگار نیست! قربون کَرَمت

اگه این پست رو خوندین، نظرات رو هم حتما بخونید که این نظریه به کلی رد شده توش.

  • ۲ نظر
  • ۱۰ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۱۱
  • ۴۶ نمایش

اعتماد جهانی

۰۶
شهریور

حضور تو هر مسابقه ، رقابت یا حتی محکمه ای، مستلزم یه اعتماد اولیه است.

اینکه من، داشته ها و توانایی هامو دربرابر کسی یا کسانی نشون میدم و انتظار قضاوت دارم که به عدالتشون باور دارم.

و الّا هیچ آدم عاقلی پیش نامرد، عملی رو خالصانه انجام نمیده.

بچه به بازیای گروهی و حضور کنار همسالان احتیاج داره. یه چن باری که بازی کردیم و دیدم بچه ها مثلا تو وسطی، به راحتی جرزنی میکنن ، دیگه علاقه ای به بازیای گروهی نداشتم. نه که آدم مشکل داری باشم، از اینکه تمام تلاشمو میکردم و جرزنی آشکارا میدیدم، تا فیها خالدون میسوختم.

تو مدرسه هم گاها نقاشی یا انشا یا هرچیزی رو برای نشون دادن میبردم و میدیدم که ناعادلانه نمره میدن و معیارهای دیگه ای مث قیافه شخصی و وضعیت نمرات درسی دیگه مو درنظر میگیرن، دیگه تلاش اولیه رو نداشتم.چون اون اعتماد اولیه برای عدالتو نداشتم.

یه جورایی از یه سنی به بعد، کشیدم کنار! کلا واسه خودم زندگی میکردم چون "اعتماد" نداشتم، مگر اینکه خلافش ثابت شه.

حالا هم فرقی نکرده. همه این اتفاقات جهانی شده.چه تو سینما که با معیارهای خاصی به اشخاص خاصی اسکار تعلق میگیره؛

چه بازی های المپیک که به دلایلی، به راحتی حق بازیکنا رو جلوی این همه دوربین میخورن و جایی هم برای تظلم و شکایت وجود نداره که هیچ؛ کسی جوابگوی عمر برباد رفته ی ورزشکار نیست.

با این کار، " اعتماد " جهانی رو زیر پاهاشون له میکنن.

مسلما آدم های عاقلی که خودشونو دربرابر این شرایط قرار میدن، باید روز به روز کمتر بشه...

یا فکری به حال داوری هایی کرد که پهلوونی رو با چشم های اشکبار و دست خالی و اعتماد مخدوش ، روانه ی خونه نکنه.

  • ۰ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۸
  • ۵۹ نمایش

لکه ننگ

۰۵
شهریور

کلاس پنجم ؛ فردای شب یلدا امتحان ریاضی داشتیم

شدم چهارده.

همیشه باس زیر نمره رو , اولیا امضا میکردن

مامان که اصصصصلا.معلوم نبود چه قشقرقی به پا کنه.

واقعا نمیدونستم چی کار کنم

تماااااام روز نشستم فک کردم با این ماه شب چهارده چی کار کنم.

به نوبه خودش,لکه ننگ به حساب میومد.

داشتم از استرس و شرم میمردم.

صبح فردا,وقتی بابا صبحانه رو خورد و لباسا رو پوشید و کیف به دست آماده بود که بره سرکار و فرصتی برای سرکوفت و شرمسار کردنم نداشت.........,برگه رو دادم که امضا کنه...

تنها جمله ای که وقت داشت بگه این بود: چرا الان

.

.

*چه معضلاتی داشتیم اون موقع ب قرآن...

*دو تا استاد وحشی زن داریم تو دانشگاه,زیر 12 و 13 نمره ندن,خوابشون نمیبره.

احساس میکنن حقوق شونو به درستی استفاده نکردن. گوشت نشده به تن شون...

  • ۲ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۲
  • ۵۵ نمایش