مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۵ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

اندکی غیرت

۱۷
مرداد

اسنپ گرفته بودیم. برادرم که داشت تو صندوق یه چی میذاشت، روپوش سفیدشو دید.

کرمش گرفت و اسمشو سرچ کرد. فامیلی اش خاص بود و زود پیدا شد.

رتبه 28 کنکور سال 95 ، پزشکی شهید بهشتی

خواستم بگم هنوز مردونگی و غیرت تو وجود بعضیا پیدا میشه گرچه دور و بر ما نیست....

  • ۰ نظر
  • ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۴
  • ۳۱ نمایش

حس انجام وظیفه

۰۶
ارديبهشت

 

 

وقتی حس انجام وظیفه از درون تحریک ات میکنه برای انجام کاری...

برای آروم ننشستن و حرکت...

این بابا ، مسئولیتی تو جرایم رایانه ای داشته

وقتی از یه سری چیزا آگاه میشه ، احساس میکنه باید کاری بکنه تا جلو کثافت کاریا رو بگیره...

خودشو منتقل میکنه به بخش جنایی و احساس میکنه یه قدم جلوتر اومده برای مبارزه با ظلم...

وقتی مدیر میفهمه هدفش چیه، بهش میخنده و میگه خیلی جوونی...خیلی چیزا حالیت نیست...

اونم مث دوران دانشجویی من، سرش باد داره!

با پررویی تمام میگه شاید تو پیری و توان تغییر و مبارزه رو نداری...

بعد جنگیدن و سپری کردن این مسیر، میگم واقعیت اینه دنیا اونقد کثیف و پیچ در پیچ و پنهانه که هرچقدر تلاش کنی، نمیتونی قدم از قدم برداری...

مگر با کمک دیگران

دیگرانی که حاضر نیستن از راحتی و زندگی معمولی و روتین خودشون بزنن...

کسی که واقعا میخواد تغییری ایجاد کنه، باید مردمو بیدار کنه و تغییر بده.

که این از مبارزه رودررو با خود ظلم، صدبرابر سخت و طولانی تره...

سریال black mirror  - فصل 3 - قسمت 6

  • ۲ نظر
  • ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۵۵
  • ۶۳ نمایش

امروز

مامان و بابا داشتن سرِ مساله ای دعوا میکردن که

توی مهد, تذکرشو به بچه ها میدم تا دعوا نکنن.

اکثر دعواهای کلانتری هم سرِ مسائل ساده ایه که آدم بزرگا یاد نگرفتن چطوری حلش کنن که کارشون به اونجاها میکشه.

یا یاد نگرفتن

یا تو بچگی کسی نبود مسائلشونو قضاوت کنه 

یا الگوی مناسبی نداشتن

  • ۳ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۲۸
  • ۵۸ نمایش

مدیر لایق

۱۶
فروردين

با تجربه ای که تو کارهای جمعی داشتم متوجه شدم همیشه همه ی افراد یک گروه,با هدف واحد پیش نمیرن.مثلا گاهی افراد سعی میکنن کمبود های شخصی شونو تو گروه حل کنن. 

یکی فقط میاد برای خودنمایی

یکی برای رئیس بازی

یکی برای فرار از تنهایی

یکی برای استفاده از مزیت های اون گروه

یکی برای خالی کردن فشارای درونی

یکی برای غر زدن و نالیدن

و همه ی اینها رو باید مدیر/فرمانده/دبیر بشناسه و باهاشون بسازه و در مسیر هدف,گروه رو ساماندهی کنه...

مدیر باید اونقدر سعه صدر و گشایش روح داشته باشه که با وجود فهمیدن مشکلات شخصیتی افرادش,اینو جار نزنه و حتی سعی کنه از طریق کار جمعی,ایراداتشونو برطرف کنه تا گروه منسجم تر پیش بره؛چون پیشرفت همه,منوط به پیشرفت تک تک اعضاست و این از خواص سیستمه...

هرکسی لیاقت فرماندهی و مدیریت و دبیری نداره.

گاهی آدم زیر مسئولیتش میپوکه,متلاشی میشه.

  • ۲ نظر
  • ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۲
  • ۴۶ نمایش

بعضیام هستن میون اینهمه بیشعوری و ضربه ای که خودشون از آدمای بیشعور دیگه خوردن, هیچ وقت این مسیرو دنبال نکردن...

همنشینی با این آدما خیلی خوبه

گرچه شاید گاها علایق و قیافه شونو دوست نداشته باشی اما انقدر مناسبات اجتماعی-انسانی-اخلاقی رو خوب رعایت میکنن که جذبشون میشی...

امیدوارت میکنن بین همه این آدما , هنوز سوسوی امیدی هست...

که میشه تو دنیا کنار بعضیا زندگی شرافتمندانه کرد.

  • ۰ نظر
  • ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۲
  • ۳ نمایش