مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

بچه هایی که برف براشون جالب بود!

  • ۲ نظر
  • ۲۸ دی ۹۶ ، ۱۲:۰۷
  • ۹۹ نمایش

متکی

۲۱
دی

به یکی از همکارا که خونه اش نزدیک مهده گفتم آرایشگاه خوب کجا میری که منم از همینجا برم.

گفت من اصلا آرایشگاه نمیرم. کمی هم با خجالت گفت.

با تعجب پرسیدم چرا؟

گفت همه کارامو خودم انجام میدم

خانوم با سلیقه ایه. بچه نداره و وقت داره رو خودش صرف کنه. خوش تیپ و خوش پوشه اما صرفه جویی هم میکنه.

بعدا فکر کردم چرا تعجب کردم؟ از این آدم که میتونه رو پای خودش وایسه، بعید نیست.

اصلاح صورت رو خودش انجام میده، رنگ رو خودش میذاره، ناخن هاشم ازین قرطی بازیا نداره.موهای بلندی هم داره که نیاز به کوتاهی نیست و اگر باشه، مادرش پایینشو مرتب میکنه

به گمونم برا پایین آوردن هزینه ها، این روش کارا واقعا بدردبخوره.

با همین کاراش تونستن خونه و ماشین بخرن و زندگی خوب و راضی کننده ای داشته باشن درصورتی که از بیرون که نگاه کنیم بگیم مگه میشه اینطوری تو تهرانم دووم آورد؟

اونروزی داشت میگفت هزینه خرج خونه شون بعد از اقساط ماشین که قراره شوهره بده، با حقوق خودش،یعنی 600 تومن میچرخه...

بجای غر زدن ، باید روش زندگیامونو عوض کنیم . سبک زندگی ما ولخرجانه و آزادانه بود که بعد فشار اقتصادی؛ به اینروز دچار شدیم

  • ۱ نظر
  • ۲۱ دی ۹۶ ، ۱۶:۵۴
  • ۷۸ نمایش

پینوکیو

۲۰
دی

داستان پینوکیو اینطوری شروع میشه که پدرژپتو عروسک چوبی رو میفرسته مدرسه,درس بخونه تا کسی بشه برای خودش.

اما پینوکیو روز اول مدرسه,جایی رو وسط راه میبینه که نمایش اجرا میکنن و وسوسه میشه ,کتابشو میفروشه و میره دیدن نمایش و تمام ماجراهای بعدی براش اتفاق میفته...

.

.

شاید این داستان از زمان نگارش کارلوکلودی(قرن 19) تا 15 سال پیش نتیجه اخلاقی واسه بچه ها داشت,ولی حالا ترویج دروغی بیش نیست.

کی گفته درس بخونی,کسی میشی؟ وقتی قراره توالت بشوری,بدون لیسانس بشوری خودت راحتتری.

دیگه درس,متضمن شغل و شانیت اجتماعی نیست.


دوم اینکه از بچه ها پرسیدم هرکی دروغ بگه,چی میشه؟ گفتن دماغش قرمز میشه,دراز میشه

گفتم بچه ها,هرکی اینو بهتون گفت,خودش دروغ گفته. هرکی دروغ بگه,قیافه اش هیچ تغییری نمیکنه. فقط دروغ گفتن کار زشتیه. خوب نیست آدم دروغ بگه. 

وقتی ذهن بچه ها رو با چرندیات پوشالی پر میکنیم و بزرگتر که شدن میفهمن همه اش دروغ بوده برای خر کردنشون,بیشتر عصبانی میشن و بدتر اون کارو انجام میدن.بهتره ارزشا درونی بشه نه از روی ترس و اجبار.


سوم اینکه داستان بچه ها رو جوری تربیت میکنه تنها از ضوابط تعیین شده پیروی کنن وگرنه بدبخت میشن.

این شاید تا 20 سال پیش جواب میداد,ولی اینروزا جامعه بچه های خلاق و منعطفی رو میطلبه که بتونه خودشو تو جامعه پیدا کنه و جایگاهی داشته باشه و گرنه هیچی نمیشه و این مستلزم سر و گوش جنبیدنه. که از مدرسه بپیچی و بری ببینی با نمایش چقد میشه پول دراورد...بقیه چی کار میکنن.چطور زندگی میکنن. چی جذاب تره. زندگی چطور باید بچرخه....

داستان پینوکیو رو گرچه برای بچه ها میگم اما میونش چیزایی اضافه میکنم که متناسب جامعه امروز تربیت بشن نه کارگرای سر تو برف فرو کرده ی مطیع و بدبخت دیروز که وقتی دولت نتونست نیازاشونو برطرف کنه,علیل و گرسنه نمونن.

  • ۱ نظر
  • ۲۰ دی ۹۶ ، ۲۳:۰۱
  • ۷۸ نمایش

وارونه

۱۷
دی

بدبخت ماییم که زودتر از اونچه باید,خیلی چیزا رو فهمیدیم و شدیم کودک بالغ.

وقتی که بالغ بودیم , خرس گنده ای شدیم که خونه بابا نشسته و مجازی, نیازاشو سیراب میکنه؛ چون نمیتونه تو واقعیت زندگی بسازه.

ما تو بچگی بزرگی کردیم و تو بزرگی,بچگی.

کیه معنی این فاصله و خلا رو بفهمه؟

  • ۲ نظر
  • ۱۷ دی ۹۶ ، ۱۶:۵۳
  • ۷۶ نمایش

مدیر جلسه گذاشته که دخل مهد با خرجش برابری میکنه و هیچی برا خودش نمیماسه.

اگه اینجوری پیش بره مهد زمین میخوره و مجبوره هزینه ها رو کاهش بده. یعنی حقوق مربی

آخه 600 تومن زیاد بود,میخوان کم اش کنن...

نابرابری اجتماعی و اقتصادی بیداد میکنه.بیداد

  • ۰ نظر
  • ۱۷ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۵
  • ۵۳ نمایش

بچه ها هر کاری که ما میکنیم,تکرار میکنن

یعنی الگوی فرهنگی-رفتاری شون هستیم نه فقط کلامی..

سرکلاس که کار ناپسندی میکنن,مثلا همو میزنن یا حرف زشتی ,میگم: 

 اگه ببینم یه بار دیگه,فقط یه بار دیگه اینکارو کردی,کاردستی بی کاردستی...

اونروز یکی از خاله ها تعریف میکرد وقتی داشته به بچه ها تذکر میداده انقد سروصدا نکنین, فراز با همون پوزیشن من (دست به کمر و انگشت اشاره به نشانه خط و نشون کشیدن)رو کرده بهش گفته:

اگه یه بار دیگه ببینم اینطوری حرف میزنی,من میدونم و تو !!!

  • ۰ نظر
  • ۱۴ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۷
  • ۳۷ نمایش

خانومه میگفت:

اونجوریکه یادمونه, برادرای ما همیشه تابستونا میرفتن شاگردی,مغازه ای جایی

خودمون حداقل تو خونه آشپزی و خیاطی و... یاد میگرفتیم

اشتباه نسل ما این بود که برای بچه هامون این کارو نکردیم. فقط گفتیم "درس بخون"

حالا 18 سالش شده,نمیدونه کجا چیکار انجام بده.

به بچه هاتون "حرفه" یاد بدین. فقط به "درس" اهمیت ندین. اصلا کار هم نه,بچه تونو بفرستین بیرون,بره خیابونا رو متر کنه,برگرده برا شما تعریف کنه.

عادت خونه نشینی رو ما مادرا انداختیم تو جون بچه هامون.بعدم ایراد میگیریم چرا این نسل اینطوریه...

  • ۲ نظر
  • ۱۰ دی ۹۶ ، ۲۲:۵۶
  • ۳۴ نمایش

چه خبره

۰۸
دی

من نمیدونم این روزا چه خبره

مریضی انگار حمله کرده. همه جا...

حال بچه های مهد اونقد بد شده که دوتاشون بستری بیمارستان اند

چند هفته است سرماخوردگی ریه ای افتاده تو خونه و نمیره

مرگ افتاده تو دانشکده و سایه شو برنمیداره

زلزله پشت زلزله و ترس...

تظاهرات و شورش.اعلامیه و تحصن. آتیش سوزی...

سرما و آلودگی و تیرگی

چه خبره؟ نمیخواد تموم بشه این روزا؟

  • ۳ نظر
  • ۰۸ دی ۹۶ ، ۲۱:۲۴
  • ۵۴ نمایش

یه مدتیه بچه ها ریزش کردن. مادرا که میگن بخاطر مریضی,ولی به گمونم بهونه است.

یکی از همکارا گفت بخاطر هزینه هاست. حتی یکی از بچه ها هم گفت اگه نیام میتونم با پولش هرچی میخوام برام بخرن.

برا همین امروز نشستم یه حساب سرانگشتی کردم هر بچه در طول یه سال چقد هزینه میبره

*ماهی 400 تومن برا آموزش+صبحانه+نهار

*هرروز هم باید خوراکی بیارن شامل شیر/آبمیوه/کیک که متوسط ماهیانه اش میشه 60 تومن

*اول سال 120 تومن وسایل اولیه+ 50 تومن کتابها

*هر ماه قرطی بازیای مختلف ریز به ریز هم هست

مثلا این ماه عکاسی شب یلدا.ماه قبل تست سلامت.ماه بعد اردو...که اینا هم ماهی 50 تومن درمیاد.

یعنی یه بچه 4 ساله برا مهدش حدود چهار و نیم میلیون , تازه منهای هزینه رفت و آمد(اگه نزدیک نباشن) داره!

تازه منطقه ای که من هستم,مادرا بیشتر خونه دارن و بچه ها رو برای اجتماعی شدن میارن مهد.

اکثرا دو ماشین دارن. با یکی باباهه صبح میره,با یکی مامانه بچه رو میاره!

منظور اینکه دغدغه مالی ندارن و هدف,رشد فکری بچه است...

اینجوریاست...

  • ۰ نظر
  • ۰۳ دی ۹۶ ، ۲۰:۴۰
  • ۲۳ نمایش

اصیل

۰۲
دی

اینایی که شبا باهم یه جا میخوابین و حرفاتون تا نصف شب یه ریز ادامه داره تا دم صبح...

اینایی که بعد یه دیدارتون,موقع جدا شدن,هزار بار خدافظی میکنین و تو مسیر,صدجا وایمیسین و حرفاتون کش پیدا میکنه و دوباره خدافظی...

اینایی که قبل دیدارشون کرخت و یبس,حال گفتن یه جمله هم ندارین اما وقتی دیدینشون,از فیهاخالدون تون حرف تولید میشه...

اینایی که میدونن تو هدیه چی دوست داری و برای پیدا کردنش خودشونو به زحمت می اندازن...

قدر اینا رو بدونین.همینا که با زیر و بم روحیه تون اشنایی دارن,بدون اینکه خودتون خبر داشته باشین...

اینا همراه زندگی اند.

  • ۰ نظر
  • ۰۲ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۰
  • ۳۴ نمایش