مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

امروز

مامان و بابا داشتن سرِ مساله ای دعوا میکردن که

توی مهد, تذکرشو به بچه ها میدم تا دعوا نکنن.

اکثر دعواهای کلانتری هم سرِ مسائل ساده ایه که آدم بزرگا یاد نگرفتن چطوری حلش کنن که کارشون به اونجاها میکشه.

یا یاد نگرفتن

یا تو بچگی کسی نبود مسائلشونو قضاوت کنه 

یا الگوی مناسبی نداشتن

  • ۳ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۲۸
  • ۷۵ نمایش

مدیر لایق

۱۶
فروردين

با تجربه ای که تو کارهای جمعی داشتم متوجه شدم همیشه همه ی افراد یک گروه,با هدف واحد پیش نمیرن.مثلا گاهی افراد سعی میکنن کمبود های شخصی شونو تو گروه حل کنن. 

یکی فقط میاد برای خودنمایی

یکی برای رئیس بازی

یکی برای فرار از تنهایی

یکی برای استفاده از مزیت های اون گروه

یکی برای خالی کردن فشارای درونی

یکی برای غر زدن و نالیدن

و همه ی اینها رو باید مدیر/فرمانده/دبیر بشناسه و باهاشون بسازه و در مسیر هدف,گروه رو ساماندهی کنه...

مدیر باید اونقدر سعه صدر و گشایش روح داشته باشه که با وجود فهمیدن مشکلات شخصیتی افرادش,اینو جار نزنه و حتی سعی کنه از طریق کار جمعی,ایراداتشونو برطرف کنه تا گروه منسجم تر پیش بره؛چون پیشرفت همه,منوط به پیشرفت تک تک اعضاست و این از خواص سیستمه...

هرکسی لیاقت فرماندهی و مدیریت و دبیری نداره.

گاهی آدم زیر مسئولیتش میپوکه,متلاشی میشه.

  • ۲ نظر
  • ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۲
  • ۶۸ نمایش

اردو جهادی 97

۱۰
فروردين

عید پارسال یه پست نوشتم و توش از مراسمات مزخرف دید و بازدید نالیدم و از فشاری که به تنگ اومده بودم، با خودم قرار گذاشتم سال دیگه تغییرش بدم...

پارسال دوست داشتم سال تحویلو کهریزک باشم که شرایط خونه اجازه نداد.

امسال از دو ماه پیش شرایطو آماده کردم با دخترعمه ام بریم شمالگردی.

شما باورتون میشه من عمه ناتنی دارم که تابحال ندیدمش ؟ زشت نیست؟

خب قسمت چیز دیگه ای شد؛ اول که فکر میکردیم امسال درگیر این خاستگار باشیم که نشد.

به محض اعلام رسمی منتفی شدن ماجرا، رفتم سراغ اردوهای جهادی کرمانشاه.

و بالاخره برای اولین بار بعد از 23 سال، سال تحویل رو پیش کسایی بودم که نمیشناختمشون اما هدف مشترک داشتیم.

مشکلات که زیاد بود اما از این سفر ده روزه، ذهنیت خوب برام مونده.

اینکه مفید بودم. هرروزم با استفاده بود. تو خونه اسیر نبودم. کلی تجربه خوب کسب کردم. کرمانشاه رو دیدم. با شرایط بحرانی و محروم آشنا شدم.اسیر عیددیدنی و خزعبلات خوردنی و زر زدنی نبودم، بسسسسی جای شعف داشت.

باز هم کار گروهی رو تجربه کردم و اینبار با کلی آدم باحال جهادی و همیشه آماده رفیق شدم!

انصافا برای تحقق این اتفاق یکسال تلاش کردم.هم اینکه خودمو آماده کنم تو شرایط سخت چطور دووم بیارم و هم راضی کردن بابا.

 تا باد چنین بادا...

یه لحظه هایی ، عمیقا خدا رو از ته دلم شکر میکردم.

  • ۲ نظر
  • ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۵۵
  • ۶۲ نمایش