مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

هدیه غیب

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۰ ب.ظ

بین دو نماز بود. 

پاهامو گرفتم بغلم,پیچیدم تو خودمو سرمو بالا گرفتم؛ واژه واژه اسامی خدا رو که دور تا دور گنبد نقش بسته بود,زمزمه کردم و همین حین حرفاش پیچید تو ذهنم:


"خدایا من تورو تو لحظه هایی پیدا کردم که خیلیا تو رو تو اون لحظات گم میکنن وسط مهمونیای شلوغ، وسط مشروب خوری آدما, وسط گند زدنامون


 من وسط یه مهمونی شلوغ پلوغ و آدمایی که گالن گالن مشروب میخوردن، یکی از باحال ترین نمازای زندگیمو خوندم..."


دست خودم نبود. انگار که دلم سوخته باشه،اشک تو چشمام حلقه زد...

بعضی آدما چقد برات عزیزن که اینجوری انتخابشون میکنی؟

 میشه خدا,میشه منم اونقد دوست داشته باشی که منحصرا انتخابم کنی؟

مثل حالا که همّه چی رو باختم و تنهای تنهای تنهام؛

حالا که خودم خواستم خالی باشم و اومدم تا تو پُرم کنی، میشه منم همینطور عاشقانه بپذیری...؟

داغ بودم اونروزا...

پناه بردن به مسجد,سجده های پر از اشک, حرفها و زمزمه ها و فشار...

یادگار اونروزا ، همدم خوب روزای سخت حالامه...

کسی که دم به دم و قدم به قدم,این مسیر ناشناخته رو پیش رفتیم...

خدا دست خوب کسی رو گذاشت تو دستم.

همدمی رو برام آفرید که تصور نمیکردم...

نمیگم کس دیگه ای کمکم نکرد، اما کسی که نزدیک باشه و شنوا و زمینی, کسی که منطبق علایق و سلایق و ارزشهات باشه,هم سن و هم دردت باشه و درست موقعی که باید ظاهر بشه,بیاد و همدمت بشه,واقعا خاصه.

 به پاکی اشک دل سوخته ی اون شب توی مسجد,که من از خدا خواستم جا پای اون بذارم, به همون قشنگی و صداقت,شد رفیق روزای سخت.کسی که بدون حسادت, از ته دل , برام آرزوی خوشبختی کنه و قدم به قدم راهنمام باشه و به تناسب,اجازه ی کمک و همراهی مسیرشو به منم بده...

مدتها بود میخواستم این محتوا رو پست کنم؛اما زمان احتیاج داشتم که مطمئن شم احساساتم واقعیه نه صرف هیجانات آنی...

حالا بعد یه سال چه وقت خوبی,با امنیت میتونم بگم:

دمت گرم, تولدت مبارک "رفیق"...!

  • ۹۶/۰۴/۱۵
  • ۹۱ نمایش

نظرات (۴)

از ذوق مردممممم یعنی مزگت
یعنی هیچی بیشتر از این نمیتونست خوشحالم کنه!
بهترین هدیه زندگیم بود :) بهتر از این مگه داریم؟؟؟

انقدر که تو ازم تعریف کردی پیش خودم گفتم یعنی من همه اینام؟؟؟ :))

همیشه منتظر نظرات بودم، مخصوصن اون طولانی هاااا، همونقدر صادقانه بودن که گفتی... همون قدر خیرخواهانه، همون قدر از ته دل، رابطه دو طرفه که میگی برای منم دقیقن همین بود :)

رفیق آدم لزومن کسی نیست بری باهاش کافه نشینی و سینما، رفیق همون آدمیه که حرفاش از وسط یه منجلاب لعنتی میکشتت بیرون...

مرسی که هستی رفیق :*****
گفتم تولد امسالم با سال های پیش فرق داشت :دی
پاسخ:
😍😍😍
از اون دفه که زیر یکی از کامنتام جواب دادی" تاحالا کسی بهم گفته چقد خوب بلدم از دیگران تعریف کنم",فکرم مشغوله.که واقعا من تعریف میکنم؟!
خیلی فک کردم.حتی ازون به بعد سعی کردم جلو خودمو بگیرم موقع تمجید از دیگران! اما واقعا نمیتونم. وقتی چیزی به حق,خوب بود,چرا نباید تشکر بشه؟
بقیه این تمایز رو نمیبینن یا وقت ندارن که ببینن,اما من دوس دارم تمایزها رو ببینم و بزرگشون کنم. چون خوبه.چون باید ادامه داشته باشه.
آره,من بلدم خوب از دیگران تعریف کنم چون خوبی شون برام ارزش داره.
گرچه هنوزم معتقدم این پست,تعریف نبود,صرفا گزارش واقعیت بود.
بدون هیچ کم و زیادی.
اما بنظرم تعریف یعنی بیش از حد چیزی بهش بها بدی.
2.
فقط این مهم نیست که کسی کمکت کنه. اینکه دوطرفه باشه خیییلی مهمه. 
بارها ازینکه تونستم برای تو حرف بزنم,خودِ خودم باشم و هرچی که هستم,در اختیارت قرار بدم,احساس رضایت کردم. این چیزی بود که معمولا در کنار اطرافیانم نداشتم.من از حرف زدن واقعی خودم میترسیدم. چون فهمیده نمیشد. چون چیزایی که من بلد بودم,نیاز دیگران نبود 😐
بودنِ تو, به بودنِ من بها داد
3.
نمیدونم تا کی قراره ادامه داشته باشه این رابطه. چون بنا به احوال و شرایط روابط هم تغییر میکنه. درست همون چیزی که شل سیلور استاین تو کتابش گفت
اما حتی اگه سالهای بعدم به اینروزا فک کنم,خوشحالم کسی رو داشتم که به لحظه های هم ارزش بدیم...
چقدر قشنگ بود :) 
منم دلم از این لحظه ها خواست واقعا!!! :))
رفاقتتون همیشه ی همیشه عالی بمونه و قوی تر شه هر روز. 
  
این قسمتِ کامنت های صادقانه ات که نی لو گفت رو من هم قبول دارم. :)
پاسخ:
ممنونم سیف عزیز
تا جاییکه یادمه، روز تولدت امسال، یه پست گذاشته بودی از حال خوب و روابط خوبی که پیدا کردی و آدمای واقعی خوب
راستش ماههای اخیرتو زیر و رو کردم، نیافتم
یا توهم زدم یا پستشو برداشتی!
اگه توهم نزده باشم، از حال خوب اونروز تو هم خوشحال شدم!
اینجور حسای خوب تو روز تولد، میتونه آدمو امیدوار تر کنه به زندگی لعنتی.
بالاخره یه کسایی باید باشن...
وای این نیلو بود که ازش گفتی...
باید زودتر متوجه می شدم!

خوش به حالت. این رفیق خیلی عیارش بالاست. هوای هم رو حسابی داشته باشید.
پاسخ:
ممنونم...
بله!
ایشالله :)
۱.
خیلی خیلی خوب تمایز ها رو میبینی، واقعن من کمتر آدم نکته سنجی مثل تو دیدم :دی
کار خیلی خوبی میکنی، این تمایزهاست که به هرکدوممون اعتماد به نفس میده دیگه، تفاوت های ریز ریز... وقتی کسی این ها رو بتونه ببینه حس میکنی درک شدی، شناخته شدی و به نظرم این چیزیه که ما تو رابطه هامون بهش نیاز داریم! درک نشدنه که عذابمون میده...

۲.
اوهوم، حرفات یادمه هنوز... بعضیاش تو گوشم هنوز زنگ نیزنه، یادمه یه شب خیلی حالم بد بود، برای هیچ کس چیزی تعریف نکردم، مستقیم اومدم وبلاگت برات کامنت خصوصی گذاشتم... اون روزای خیلی گهم، اون وبلاگ قبلیه تو فک کنم جزو اولین خواننده های واقعیم بودی، بودنت خیلی بهم کمک کرد... ممنون واقعن...

۳.
عزیزم... :) رفاقت میتونه همیشه ماندگار باشه، بسته به اینکه ما چقدر بخوایم ادامه ش بدیم... امیدوارم همیشه بتونم این حس خوبی که گفتی رو بهت بدم... 

پاسخ:
تو شهرای بزرگ البته داشتن این روحیه اذیتی داره.
اینجاها که مث گوسفند و گله ای با آدما برخورد میشه...
کسی من واقعیتو ببینه
:l

نه نیلو...ما که یه شرایط خاص رو پشت سر گذاشتیم،یه سری چیزا رو خوب میدونیم ...
درسته تا ابد موندگار میشیم تو خاطره،ولی تو واقعیت این شرایطند که تعیین کننده ن...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی