مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

تو پسری یا دختر؟

يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۵۶ ب.ظ

توی مهد یکی بود که مو نمیزد با این چهره! شما این آدمو تصور کن, در جثه کوچیکتر...با همین موی بلند.

اون اول که وارد شده بودم و اسامی شونو یاد میگرفتم, خودشو معرفی کرد. ازین اسمای جدید ک تاحالا نشنیدی...

خدا به سر شاهده, واقعا شک کردم تو جنسیتش!؛

تجربه نشون داده سوتی دادن تو این شرایط ,افتضاح ببار میاره.پس بدون معطلی پرسیدم تو دختری یا پسر..؟!

گفت پسرم...

بااینکه مرجع چهره اش تو ذهنم پس زمینه خوبی داشت اما شخصیت خودشو دوست نداشتم. کمی حیله گر بود. منو میپیچوند و دست مینداخت. با اینکه سعی میکردم نظر شخصیمو تو رفتارم دخیل نکنم تا با پیش زمینه بد باهاش وارد عمل نشم،اما بگمونم بازم یه سری چیزا از دستم درمیرفت...

فک میکردم اونم متوجه شده و احتمالا نظر متقابلی درباره من باید داشته باشه.

اصن یه تیپ خاصی داشت؛ با اینکه بچه بود،هیچ رابطه عاطفی باهام برقرار نکرده بود. همه اش شیطنت و پیچوندن و دست انداختن. در حد رقیب میدمش نه بچه های تحت مراقبت و تربیتم. از اینکه زیر دستم بیاد,قطع امید کرده بودم چون خودمم نسبت بهش تمایلی نداشتم...

کار من توی مهد گردشی بود. یعنی اتاقای مختلف میچرخیدم.

دو سه روزی که تو اتاق شیرخوارها بودم, به طور اتفاقی منو تو راهرو دید. گفت کجایی؟ (خاله کجایی هم نه,در حد همسن,کجایی تو؟!!)

گفتم تو اتاق شیرخوار(جواب منم صریح )

گفت بیا پیش ما

گفتم چ فرقی میکنه. بقیه هستن

گفت تو کارایی کردی ک بقیه نمیکنن.

راستش اون لحظه انگار همه تصوراتمو له کرد و خونه جدیدشو پایریزی کرد...

اگه سپهر بهم میگفت,یا کارن یا باران یا هرکس دیگه ای, قبول میکردم، ولی انتظار شنیدن این حرف ازین شخص رو نداشتم.

فکر میکردم از آزارم لذت میبره. یه شخصیت بزرگ تو جلد کوچیکه ک همه چی رو میفهمه و از بین راههای موجود ، حیله گری رو انتخاب میکنه.

شایدم این حرفش برا این بود ک آزادی کلاس من,نسبت ب بقیه بیشتر بود و احتمال سواری گرفتن و شیطنتش بیشتر!!!

شاید رگ خواب منو میدونست..روش خر کردن منو پیدا کرد. نمیدونم

اونجا فهمیدم بچه ها,هرچقدرم متفاوت و موذی,بازم بچه ن. بازم احساسات دست نخورده ای دارن ک میشه طعم لذتو باهاشون چشید...

ازون به بعد سعی کردم پشت کارای موذیانه اش، محبت هم ببینم.

  • ۹۶/۰۲/۱۷
  • ۸۴ نمایش

نظرات (۳)

مو(ذ)ی :)
چه بانمک بوده
کجایی :))
پاسخ:
سپاس😀👍
خونه خاله. در سفر :))
چه جذابه که توی مهد کار میکنی،سر و کله زدن با بچه ها رو دوست دارم،بعضی از اطرافیانم میگن تو یا باید مربی مهدکودک می شدی یا متخصص اطفال:)))
پاسخ:
کار میکردم کوتاه
بعد دیدم این کار مناسب فردی مثل من نیست.
حداقل تو مهدهای سطح پایین درجه سه که بچه ها رو نابود میکنن
مناسبتر دیدم در سطح کلان کار کنم. یعنی اگه برنامه ریزی مدیریتی برای بچه ها داشته باشم مفیدترم تا کار تو یه خراب شده ی اعصاب خرد کن.
واااای من باید از یک ماه دیگه برگردم سر کارم.دخترم اونموقع دو سال و نه ماهشه و دیگه بهم مرخصی نمیدن.اگر نرم شغلم رو از دست میدم.الان پست آخرتو خوندم.نمیشد نظر گذاشت.از کجا بفهمیم که مهد کودکی خوب هست یا نه...دخترم شیطون هم هست حسابی...
پاسخ:
بعد سه سال خوبه
فقط مواظب باشین طولانی مدت نباشه که به بچه آسیب میزنه
بعضیا بچه رو 7 صبح میارن و 6 عصر تحویل میگیرن
دیگه اونا با بچه دمخور نیستن که بخوان تربیتش کنن.بچه ی دیگرانه
حسابییییی تحقیق کنین از مادرای دیگه
به چند ستاره بودن مهد دقت کنین
حسابی هوای بچه رو داشته باشین.نظارتی عمل کنین. مادرایی که بچه رو سفارش میکردن,بیشتر تو توجه بودن. رو همه چی زوم کنین. بیخیال نگذرین. نحوه غذا دادن و دستشویی رفتن بچه ها رو بپرسین. چون بعضی جاها خیلی بد عمل میکنن.
دختر شما شیطون باشه,ایرادی نداره.بچه هرچی بیشتر شیطون و سرحال باشه,سالم تره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی