اندر خم صبوری
حالا گیرم نفهمه چی کار کردم
گیرم ندونه چقدر صبوری به خرج دادم و چه خون دلی خوردم
گیرم ذهنش هیچ وقت به اینجاها قد نده و هیچ وقت بزرگ نشه
مگه من برای فهمیدن اون انجام دادم؟
مگه من برای تقدیر و تشکر اون ایستادم؟
من برای خودم انجام دادم.برای آرامش دل خودم.برای ساختن خودم
اون نفهمه و هیچ وقت نتونه همپای من بشه,خدا که میفهمه
خدا که حواسش هست....
- ۱ نظر
- ۳۱ تیر ۹۵ ، ۱۱:۳۱
- ۱۸۱ نمایش