مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

حسرت سهم یه چراغ

پنجشنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۲:۱۶ ق.ظ

وقتی خونه مردم میرم و میبینم تو چه شرایطی زندگی میکنن؛ 

تو دلم یه آتیشی بلند میشه.
یاد اون روز میفتم که تو کوه، چراغای شهرو دیدم
به خدا رو زدم و گفتم یعنی از کرم و رحمتت، یه چراغ از این شهر نصیب من نمیشد که خونه ای رو سهم من کنی؟
که زن یه خونه بشم اونجا رو گرم و روشن کنم؟ که مادر باشم؟ که خانواده داشته باشم؟
چی میشد منم مث مردم این شهر بودم؟
چی میشد منم لایق داشتن چیزای معمولی میکردی؟ 
  • ۰۴/۰۹/۲۸
  • ۸۴ نمایش

نظرات (۴)

  • هیپنو تیک
  • سلامممممم دخترر

     

    کجایی؟ چرا کم پیدایی؟ دلمون برات تنگ شده بود🥲💙🌱🕯

     

    + من فکر کردم شرایط زندگی مردم یعنی ناراحتی که تو شرایط بدی زندگی می کنن🥲

    پاسخ:
    ماچ ماچ
  • پسر جاشو
  • این چیزایی که آرزو میکنی و فکر میکنی باعث آرامشت میشدن، در واقعیت میتونست فرسنگ ها با چیزی که میخوای فاصله داشته باشه!

    بعد که ازدواج میکنی و دردسر هاش رو میبینی میفهمی مجردی چقدر راحتتر بودی! وقتی مادر میشی هم همینطور. نمیگم خوبی نداره، اما وقتی زندگی دنیا واسه هیچکس زلال نشده... میشه که زن یه خونه باشی و مادر بشی بازم حال دلت خوب نباشه.

    من مجردی مثل شما فکر میکردم اما حالا که این چیزایی که تو میگی رو دارم میفهمم قبلا توی مجردی چی داشتم که حالا ندارم.

  • مهم نیست ...
  • نیسی کجایی دخترجان

    پاسخ:
    همین جا
    لای چرخ دنده های زندگی
    له له
    پاره ی پاره
  • مهم نیست ...
  • بالاخره جواب دادی. هممون شبیهیم. بمون. بنویس، یجور درمان شه شاید

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی