رانندگی 1
مرور میکنم گذشته ی ناخواستنیمو....
گفتم جهنم. رتبه اونی نشد که میخواستم.دنیا به آخر که نرسیده.دلیلی داشته.هزارتا خوشی و دستاوردای دیگه هست که میشه به اونها چنگ زد.گور بابای کنکور و مدرسه و تمام فکرایی که داشتم.حالا که به نیمی از خواسته ام رسیدم.همینو میچسبم. اصن قرار بود بعد کنکور برم رانندگی...! میرم عشق و حال...اونقد تو بزرگراهها پرواز میکنم که یادم نیاد چی سرم اومده و چیشده!! بیخال...
اون سال,دقیقا بعد کنکور, بابا بدجور قسط داشت.یک میلیون بیشتر از حقوقش! خرج خورد و خوراکو,مامان میداد.
پول نداشتیم! ته مطلب! همون سه ماهی که قرار بود من عشق و حال کنم و به رهایی بعد کنکور برسم.
باید هرچه زودتر به خواسته رانندگیم میرسیدم.بابا گفت پولشو خودت بده,بعدا پس میدم.
منم از بین تمام خوشی های ممکن دیگه مث گوشی و کلاسای مختلف و ....,رانندگی رو انتخاب کردم و رفتم برای ثبت نام.
- ۹۵/۰۴/۲۰
- ۲۷۴ نمایش