مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

پوشش توبه

۱۰
شهریور

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا

وَقَالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا

لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ

وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ ﴿مائده ۱۲﴾


خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و گفت اگه این کارا رو انجام بدین، بدی هاتونو می پوشونم و وارد بهشت میشید.

نگفت بدی هاتونو پاک میکنم.نگفت گناهها رو از بین میرم. نگفت بعد توبه، همه چی مثل اول میشه که نمیشه.

آدما هر کاری که انجام بدن، هررررررکاری که انجام بدن.تاثیر داره.

مگه میشه انجام دادن و ندادن کاری، یکسان باشه؟

مگه میشه ظرفی بشکنه و بعدا مثل روز اولش بشه؟

این همیشه برام سوال بود. چطور عدالت خدا اجازه میده هر غلطی دلت خواست انجام بدی و بعدم با یه توبه همه چی حل؟!پاکِ پاک؟؟

خب چه حماقتیه! منم میرم سراغ عشق و حال، هروقت سیر شدم، برمیگردم!

درسته که همیشه  توبه ، راه برگشته و میشه یه زندگی نو شروع کرد؛ اما تاثیر قبلی ها از بین نمیره تا ابد...

میره میشینه تو ناخودآگاه آدم .حتی خودآگاه آدم پاک باشه، ناخودآگاه کثیفی رو گرفته و با اون نمیشه کاری کرد...

فقط گذشته آدم پوشیده میشه.دیگه جلوی چشم نیست.اما از بین نرفته.

حتی اگه طرف خیییلی مصمم باشه برای پاک کردن ناخودآگاه، زمان میبره...خیلی طولانی، اونم نه تضمینی.

این یعنی حتی توبه هم با عدالت خدا ناسازگار نیست! قربون کَرَمت

اگه این پست رو خوندین، نظرات رو هم حتما بخونید که این نظریه به کلی رد شده توش.

  • ۲ نظر
  • ۱۰ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۱۱
  • ۱۶۷ نمایش

اعتماد جهانی

۰۶
شهریور

حضور تو هر مسابقه ، رقابت یا حتی محکمه ای، مستلزم یه اعتماد اولیه است.

اینکه من، داشته ها و توانایی هامو دربرابر کسی یا کسانی نشون میدم و انتظار قضاوت دارم که به عدالتشون باور دارم.

و الّا هیچ آدم عاقلی پیش نامرد، عملی رو خالصانه انجام نمیده.

بچه به بازیای گروهی و حضور کنار همسالان احتیاج داره. یه چن باری که بازی کردیم و دیدم بچه ها مثلا تو وسطی، به راحتی جرزنی میکنن ، دیگه علاقه ای به بازیای گروهی نداشتم. نه که آدم مشکل داری باشم، از اینکه تمام تلاشمو میکردم و جرزنی آشکارا میدیدم، تا فیها خالدون میسوختم.

تو مدرسه هم گاها نقاشی یا انشا یا هرچیزی رو برای نشون دادن میبردم و میدیدم که ناعادلانه نمره میدن و معیارهای دیگه ای مث قیافه شخصی و وضعیت نمرات درسی دیگه مو درنظر میگیرن، دیگه تلاش اولیه رو نداشتم.چون اون اعتماد اولیه برای عدالتو نداشتم.

یه جورایی از یه سنی به بعد، کشیدم کنار! کلا واسه خودم زندگی میکردم چون "اعتماد" نداشتم، مگر اینکه خلافش ثابت شه.

حالا هم فرقی نکرده. همه این اتفاقات جهانی شده.چه تو سینما که با معیارهای خاصی به اشخاص خاصی اسکار تعلق میگیره؛

چه بازی های المپیک که به دلایلی، به راحتی حق بازیکنا رو جلوی این همه دوربین میخورن و جایی هم برای تظلم و شکایت وجود نداره که هیچ؛ کسی جوابگوی عمر برباد رفته ی ورزشکار نیست.

با این کار، " اعتماد " جهانی رو زیر پاهاشون له میکنن.

مسلما آدم های عاقلی که خودشونو دربرابر این شرایط قرار میدن، باید روز به روز کمتر بشه...

یا فکری به حال داوری هایی کرد که پهلوونی رو با چشم های اشکبار و دست خالی و اعتماد مخدوش ، روانه ی خونه نکنه.

  • ۰ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۸
  • ۲۳۵ نمایش

لکه ننگ

۰۵
شهریور

کلاس پنجم ؛ فردای شب یلدا امتحان ریاضی داشتیم

شدم چهارده.

همیشه باس زیر نمره رو , اولیا امضا میکردن

مامان که اصصصصلا.معلوم نبود چه قشقرقی به پا کنه.

واقعا نمیدونستم چی کار کنم

تماااااام روز نشستم فک کردم با این ماه شب چهارده چی کار کنم.

به نوبه خودش,لکه ننگ به حساب میومد.

داشتم از استرس و شرم میمردم.

صبح فردا,وقتی بابا صبحانه رو خورد و لباسا رو پوشید و کیف به دست آماده بود که بره سرکار و فرصتی برای سرکوفت و شرمسار کردنم نداشت.........,برگه رو دادم که امضا کنه...

تنها جمله ای که وقت داشت بگه این بود: چرا الان

.

.

*چه معضلاتی داشتیم اون موقع ب قرآن...

*دو تا استاد وحشی زن داریم تو دانشگاه,زیر 12 و 13 نمره ندن,خوابشون نمیبره.

احساس میکنن حقوق شونو به درستی استفاده نکردن. گوشت نشده به تن شون...

  • ۲ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۲
  • ۱۷۸ نمایش

عمر گرانمایه

۰۴
شهریور

نظریه پردازان یادگیری اجتماعی، رفتارها را به دو فرایند متفاوت تقسیم میکنند؛

یادگیری و عملکرد

کودکان رفتار را یاد میگیرند اما بروز دادن آن رفتار تا حدودی به خود بسندگی آنها بستگی دارد

یعنی تصور میکنند آیا میتوانند آن رفتار را انجام دهند یا نه

میزان تداوم و تلاشهای فرد بسته به خودبسندگی است.


یکی از دلایلی که دوست نداشتم معلم باشم ، همین بود.

تمام ، تمام تلاشتو میکنی به بهترین نحو چیزی رو به دیگران آموزش بدی، که یکی ، فقط شاید یکی از اون هزارتا به راه راست هدایت شه

چه کاریه!

عمر و وقت گرانمایه درین صرف شه!

  • ۰ نظر
  • ۰۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۴۱
  • ۵۹ نمایش

نگفتن

۰۱
شهریور

روزایی که نمینویسم، نه که حرفی برای گفتن نداشته باشم،

اونقد حرف تو مغزم صف کشیده که نمیتونم چطور بنویسم

اونوقت حرفهای نگفته ، وزن پیدا میکنن ، میشینن روی سینه و ، اونقدر سنگینی میکنن که فراموش کنم چی میخواستم بگم

مثل این روزها و تمام پستهای پیش نویس شده وبلاگ و بغض سنگین و کارای مونده رو دست...

  • ۰ نظر
  • ۰۱ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۹
  • ۱۸۲ نمایش

هیجانات

۲۹
مرداد
هیجانات ما شامل دو دسته اند.اولیه و ثانویه
اولیه مث خنده، گریه، علاقه و ... یعنی غیر مستقیم و خیلی ابتدایی تشکیل میشن
ثانویه مث حسادت. حسی که اول باید با چیز دیگه ای مث مقایسه دو آدم با هم دیگه آشنا بشی، بعد درگیر این حس باشی
پیچیده تره. بزرگتر که میشی ، حسش میکنی.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۰
  • ۹۶ نمایش
فکر میکردم زمان , بهترین قاضی تاریخه.
حتی اگه امروز بهت ظلم شد و کسی نفهمید,فردا روز آدمایی میان که فراتر از شرایط میتونن بیطرفانه به قضایا نگاه کنن و قضاوت کنن.کسایی که رشد عقلی پیدا میکنن و هیچ نفعی تو قضاوت ندارن.چون پای منفعتی از خودشون وسط نیست.
ولی انگار اینطوریام نیست.
حقیقتا نیاز به عقیده و مذهب و دین نداره.هر عقل سلیمی که بویی از انسانیت برده باشه,میتونه عادلانه قضاوت کنه.تو هر مساله ای.
اصلا فکرشو نمیکردم کسی , با وجود این همه منبع و مدارک و شواهد, "حقی" رو بتونه به طلحه و زبیر بده.
اونم فقط با این دلیل که صحابی پیامبر بودن و حدیث داریم برای بهشت رفتنشون....
من با برنامه مسخره مدیری و طنزهای مزخرفش کاری ندارم.
این جبهه گیری ها که جدیدا ایجاد شد,سطح فکر بعضی آدمای این زمانه رو محرز کرد.
امان از مظلومیت چند قرن علی...فکر میکردم این روزها,مردم فرای زمان به قضاوت میشینن...
مردم به دانش رسیدن و عقلگرا شدن.حداقل فراتر از اعراب بدوی.
ولی اینطور نبود....
اینا همون آدمایی اند که امروزه میتونن به امسال فاطمه حسینی و پدرش حق بدن که دارن سهم خودشونو از انقلاب میگیرن...
  • ۰ نظر
  • ۲۷ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۴
  • ۱۱۴ نمایش

تو فکر میکنی دیگران اصلا کک شان میگزد تو در چه حالی هستی و چه اتفاقاتی برایت درحال رخ دادن است؟

اینکه روزها چه میکنی و شبها چطور به خواب میروی؟

.

.

نه...مردم به خودشان فکر میکنند.

کسی که در جهت مخالف این جریان شنا کند،دیوانه است؛ خودش را نادیده گرفته،در پی نابودی خودش قدم گذاشته.

تا جایی برای دیگران اهمیت خواهی داشت که بدردشان بخوری.ب کارشان بیایی.

فراموش نکن.دنیا جای ماندن و قرار نیست...

این آدمها فقط هم مسیرند، نه همراه...

  • ۰ نظر
  • ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۹
  • ۱۳۴ نمایش

موج

۲۳
مرداد

هیچ میدانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده ی تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه میخواهم نمی بینم
وآنچه می بینم نمی خواهم

شفیعی

ادبیاتو دوست داشتم چون حرفهای ناگفته وجودمو به شیواترین حالت ممکن میتونست بیان کنه.

اومدم ادبیات بخونم که کلماتو بشناسم، بتونم به بهترین شکل حرف بزنم.

تمام این چهار سال، احساس الکن بودن دست از سرم برنمیداشت.

نه تنها چیزی یاد نگرفتم، که زبان خودمم از دست دادم.

حالا که از این فضا دورتر و دورتر میشم، دارم خودمو پیدا میکنم.

دارم گمشده های غرق شده وجودمو از اقیانوس سردرگمی نجات میدم...

من دارم به چهارسال قبلم برمیگردم، روزگاری که کامل تر از امروز بودم!

  • ۱ نظر
  • ۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۵۹
  • ۱۶۳ نمایش

تابستانی

۲۱
مرداد

دوست عزیزی گفت " سر ظهر پاشدم، گفتم کجای دنیا منتظر منه، گرفتم خوابیدم تا بعدازظهر."
از فرداش دیدم حرف درستی میزنه. واقعا کجای دنیا منتظر منه؟ کی منتظر فعالیتی از جانب منه که به خاطرش از تنها لذت دنیا، یعنی خواب بزنم؟ حقیقتا مربوط به امسال و پارسال نمیشه، تا بوده همین بوده.از تابستونای دبستان گرفته تا گنده شدنم.

اون موقع خیلی زود که بیدار میشدم به کارتونای ساعت 9 صبح میرسیدم!!

بعدش چی؟ هیچی! بازی با عروسک تا نهار.بعد نهار چی؟ انتظار ساعت 5 عصر برای برنامه کودک. و عصر که بابا میومد و همینجوری دور هم بودیم! حالا بعضی سالها بازیای کامپیوتری یا دوچرخه هم بهش اضافه میشد.
حقیقتا برنامه ای برای رشد فکری نبود الا برنامه حفظ قرآن هایی که بابا باهام انجام میداد.

درحقیقت مامان و بابا بیشتر فعالیت شونو روی عدم انحراف ما گذاشتن. اینکه صاف بریم بالا و کج نشیم.
درسته که این خودش مواظبت زیای میخواد ولی از یه مرحله ای به بعد کافی نیست.

احساس خلا و بیکاری همیشه تو وجود ما بوده و هست. اینکه وقتی بیکاریم چه کار مفیدی میتونیم انجام بدیم؟هنوزم سواله و جواب متقنی ندارم.
بچه نباید کار کنه ، درست؛ ولی بیکاری هم منزجرانه است. همین حس بیکاری و بی انگیزگی ، رو الان منم تاثیر گذاشته.من جوون بیست و چندساله، به خونه نشینی و بیکاری عادت کردم. یعنی کاری تعریف نشده که انجام بدم. و میدونم این معضل نه تنها گریبان من، که بیشتر آدمهای دوروبرمو گرفته.

 همین الانش، پدرو مادرای بچه های فامیل، وقتی برا بچه هاشون نمیذارن. برنامه ای ندارن.

اصلا همینکه پدرومادر آرزوی رسیدن بچه شون به جایی رو داشته باشن، یعنی برنامه ریزی اولیه، یعنی هدف گذاری.

که حتی اینم تو اطرافیانم نمیبینم.
برنامه ریزی و مدیریت مهمه. مدیریت یعنی پیگیری.یعنی بپرسی چیشد؟ اگه انجام نداد تنبیه کنی و اگه موفق شد با تشویق هدایتش کنی.
کسی باید این چیزا رو به پدرومادرا بگه. باید بدونن دارن خمیر وجودی آینده بچه هاشونو میسازن.پدرومادرا بچه ها رو مدیریت کنن

کسی، نهادی ، جایی باید پدر و مادرا رو مدیریت کنه و راه نشون بده.
همه ی پدر و مادرایی که بچه هاشونو اینطوری بارمیارن، پدرومادرای خوبی ان، فقط آگاهی ندارن.

آگاهی و تربیت پدرومادرها برای تربیت بچه ها. برای نسل بیدار و خلاق و هدفمند فردا....

  • ۳ نظر
  • ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۱
  • ۲۵۶ نمایش