ورد زبان
- ۱ نظر
- ۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۷:۳۷
- ۳۱۶ نمایش
بعضی زن ها ازدواجو به دید کسب هویت نگاه میکنن. یعنی یه آدم بی بته و بی ارزش اند که برای هویت و ارزشمندی,به انتساب یک نر و خانواده اش احتیاج دارند.
بعضی ها ازدواج رو برای رهایی از زندان خانواده میپسندن. یه جور ریسمان طلایی برای نجات از ته چاه!
بعضی ها برای رفع کمبود های مادی و حمایت های معنوی.همین که دست راست آقا بالاسرشون باشه ,کفایت میکنه...
بعضی ها هم میبینن همه همین مسیرو میرن,بدون اینکه بدونن چرا و چی میخوان,می افتن تو مسیر و یا علی...
بعضی ها جسم میخوان. یه نفر که مواقع خاص,به نیازهای خاص رسیدگی کنه
بعضی ها عاشق اند. بی تاب این حرارت اند.مهم نیست طرف مقابل چی هست و کی هست,دوست دارن زندگیشونو با اون طرف سر کنن. نهایت لذت و سرزندگی,بودن با اون آدمه
بعضی ها همفکر میخوان.حرکت دوشادوش میخوان. علاقه میخوان اما نه جان دادگی.همه چی دارند و فقط همراه میخوان...
میگن تو یه مجلسی,خانوم جلسه ای رفته بود بالامنبر که آی خانوما,دنیا خعلی کثیف و سخت شده,روابط چرکی شده, بذارین گناه کمتر رواج پیدا کنه.زنها احتیاج دارن به یه سری چیزا . سخت نگیرین.بذارین مردهاتون زنهای دیگه رو هم تحت پوشش قرار بدن. کمتر سخت بگیرین تا گناها کم بشه و....
آخر مجلس,یه خانومی کشیدش کنار گفت: "قربونت! با این حرفا کارمو راه انداختی که راحت تر بگم.من زن دوم شوهرتم..."
همونجا غش و ضعف و... نتونس وایسه ؛ بردنش تو و آب قند و این بساطا.
حالش که جا اومد,زن دومه رفت بهش گفت من شوهر دارم.خیالت راحت. اینو گفتم که بدونی تا وقتی خودت نمیتونی بپذیری,گه اضافی نخوری! مردمو اینطوری هدایت کنی.
والا!
میدانی؟ بهترین دوستی ها کدام است؟
همان که بی تاب دیدارش باشی
خرج بیهوده نداشته باشد و نگرانی پیامدهای بعدی
تشنه ی شنیدن باشی و از گفتن حرفهای باد کرده دلت نهراسی...
آنقدر حرف که اتمام زمان عامل جدایی باشد و باااااااز هزار حرف نگفته باقی بماند...
صحبتها تو را به وجد آورد،
آنقدر که احساس کنی جزیی از وجودت را جایی گذاشته بودی و دوباره بدستش آورده باشی
خانه که برمیگردی، آرام باشی یا سرشار از انرژی برای شروعی نو
آرام گرفتن دل هدف باشد ؛ نه سوژه یابی اینستا و متعلقات.
دوست های قدیمی، پازل های گم شده ی وجودی مان هستند که برای تجدید هویت مان، به دیدارشان احتیاج داریم.
هرچقدر که میخواهد این زمان، دور یا طولانی...
عطرها بی رحم ترین عناصر روی زمین اند
بی آنکه بخواهی
میبرندت تا قعر خاطراتی که
برای فراموشی شان
تا پای غرور
جنگیدی...
خیلی وقتا هست که از رفتار ناشایست فردی ناراحت میشیم. کسی که امکان کناره گیری یا عصبانی شدن ازش رو نداریم تا با فریاد خودمونو خالی کنیم و بذاریم بریم تا دیگه چشم تو چشم هم نشیم. این ارتباط دایمی هست و این رفتار فرد ، روی نِرو. مثل همکار یا خواهر شوهر .
گاها حتی فرد دوست داشتنی و عزیزی هست که بود و نبودش برامون فرق میکنه. مثل پدر و مادر یا دوستان نزدیک
به دلایلی ، نه میشه مستقیما ابراز کرد؛ نه فریاد کشید ، نه بی تفاوت گذشت
باس چی کار کرد؟
.
.
بهترینش عین همون رفتار رو با اون فرد اجرا میکنیم!
اگه از دوستان بود و نتونست همون رفتار با همون دوز رو تحمل کنه و گذاشت رفت، گور باباش!
کسی که نمیتونه رفتار خودش رو تحمل کنه به درد لای جرز میخوره نه ادامه رابطه!
اگه از پدر و مادر و همسر و خانواده همسر و افراد نزدیک بود و درست نشد، فقط از چشم میفته و تنها میشه رابطه رو کمتر کرد. اما قطع ارتباط نداریم.
همین از چشم افتادن خودش یه دنیاست. تنبیه کمی نیست.
اما اگه متوجه شد و برگشت ، یعنی یه گام به جلو.
البته خیلی وقتا این روش جواب نمیده.چون ما تحمل خودمونم نداریم!
خود من از افرادی هستم که اگه رفتار زشتی داشته باشم، تا عین اونو سرم درنیارن، متوجه قبح عمل نمیشم.
و بعد از اون کاملا میتونم خودمو درست کنم.
همیشه که نباید حرف زد؛ باید به زبان عمل نشون داد...