موج
شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۵۹ ب.ظ
هیچ میدانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟زان که بر این پرده ی تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه میخواهم نمی بینم
وآنچه می بینم نمی خواهم
شفیعی
ادبیاتو دوست داشتم چون حرفهای ناگفته وجودمو به شیواترین حالت ممکن میتونست بیان کنه.
اومدم ادبیات بخونم که کلماتو بشناسم، بتونم به بهترین شکل حرف بزنم.
تمام این چهار سال، احساس الکن بودن دست از سرم برنمیداشت.
نه تنها چیزی یاد نگرفتم، که زبان خودمم از دست دادم.
حالا که از این فضا دورتر و دورتر میشم، دارم خودمو پیدا میکنم.
دارم گمشده های غرق شده وجودمو از اقیانوس سردرگمی نجات میدم...
من دارم به چهارسال قبلم برمیگردم، روزگاری که کامل تر از امروز بودم!
- ۹۵/۰۵/۲۳
- ۱۴۶ نمایش