مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

درد کشیدن

۰۷
مرداد

گاهی آدمها موقع کشیدن درد,بعضی مفاهیمو بیشتر میفهمن.

نه که حس همدردی با دیگران باعث این توجه بشه,نه!

 شاید اصلا مفهوم همدردی وسط نباشه!

این ناکامی و افسردگی باعث میشه طرف از خواسته خودش جدا بشه و کمی متوجه اطراف بشه

این صبوری باعث شده چشماش بهتر ببینن ,گوشها بهتر بشنون

دیگه موضوع "خود" , مفهومی نداشته باشه,چون دنبال خواسته های خودش نیست.

وقتش باشه که رها بشه و نگاهی به بقیه بندازه...

بعضی دردا برای فهمیدن دیگرانن

  • ۰ نظر
  • ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۰
  • ۹۵ نمایش

ضربه

۰۷
مرداد

من از وقتی فهمیدم آدم و حوا ، اولین آدمهای روی کره زمین نبودن و این موضوع حتی تو قرآن اومده؛

دیگه اون آدم قبلی نشدم...

.

.

ضربه ای که این موضوع به من وارد کرد و تمام تصورات کودکیمو درباره دنیا نابود کرد، چیزی نتونست جبران کنه!!

  • ۴ نظر
  • ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۲
  • ۹۷ نمایش

شهرزاد10

۰۶
مرداد

- گاهی فک میکنم حق شما بوده با اونکه خاطرشو میخواستی زندگیتو سر کنی. من شما رو میخواستم ، اما شما...

- قرص قمر که سهله ؛ اگه کل فلک الافلاکم بیاد پایین، من یه تار موی مرضیه خانمو با هیچ کدومشون عوض نمیکنم

- آره دیگه ...؛ زن و شوهری عادت میاره

- اگه وصله و قواره ی هم نباشن ، هزاری هم که زن و شوهر باشن، به تن هم زار میزنن

قسمت 23

  • ۱ نظر
  • ۰۶ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۸
  • ۳۴۹ نمایش

فهم

۰۶
مرداد

دو سال است که این زندگی ، مرا سیراب نمیکند...

انگار که چشمانم به روی حقایق دنیا باز شده باشد و دیگر نتوانم آن صحنه ها را فراموش کنم

باید خودم را به نفهمی بزنم که چیزی ندیدی و زندگی خوش است، ادامه بده!

نه! زندگی از دوسال پیش برای من متوقف شد.زندگی از دوسال پیش رنگ دیگری گرفت.

آنقدر بار این حقایق سنگین بود که توانی برای ادامه نداشته باشم

آنقدر دردناک که هر شب از سینه ام بگذرد و راه گلو را بند بیاورد

آنقدر عذاب آور که هر غروب، این دلتنگی ها را تداعی کند و جان از بدن نیمه جانم بیرون بکشد...



  • ۰ نظر
  • ۰۶ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۱
  • ۸۷ نمایش

سفر

۰۵
مرداد

همیشه دوست داشتم سفر برم. جاهای ناشناخته رو ببینم و با مردم غریبه دوست بشم و عبور کنم...

دوست داشتم مرز کشورها رو زیر پا بذارم و برم...

از بچگی ، آگهی تور سفر خارجی رو جمع میکردم و عکسهاشونو به دیوار اتاق میزدم و خودمو اونجاها تصور میکردم....

  • ۱ نظر
  • ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۲
  • ۱۰۳ نمایش

تضاد زمانی

۰۴
مرداد

زمان آدم ها را دگرگون میکند
اما تصویری را که از آنها داریم
ثابت نگه می دارد  
هیچ چیز دردناک تر از این تضاد
میان دگرگونی آدم ها و ثبات خاطره ها نیست

مارسل پروست

  • ۱ نظر
  • ۰۴ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۱
  • ۱۱۵ نمایش

بهشتانه

۰۲
مرداد

بهشت,نه به خاطر کباب اعلا و میوه و شیر و عسل و حور و قلمان و....

فقط اونجاش که : نه سخنان لغو و بیهوده میشنوند,نه گناه...

  • ۰ نظر
  • ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۶
  • ۹۴ نمایش

توالت

۰۲
مرداد

کسی که توالت خونه شو با گل و جینگیلی جات تزیین میکنه، یعنی متوجه بوده.

یعنی حتی بی ارزش ترین جای خونه، از تیررس سلیقه ش دور نبوده.

بعضی توالتها، حس آرامشو از آدم میگیرن.کثیف و بدترکیب اند.مثل توالتهای مدرسه

اما بعضی توالت خانم های باسلیقه ، انقدر با گل و بوته و عروسک تزیین شده که آدم دوست داره اقامت کنه!

چون آب هم مظهر پاکی و شادیه؛حس رودخونه و تفرج گاه دست میده خب!

باور کنید تو اجابت مزاج مناسب تاثیر داره!

  • ۱ نظر
  • ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۴
  • ۱۲۷ نمایش

خواب تنهایی

۰۱
مرداد

خوابها ، واقعی ترینند.

خوابها بر اساس اتفاقات زندگی شکل میگیرند.

خوابها به مواردی توجه میکنند که ما در زندگی عادی میبینیم و توجهی نمیکنیم یا فراموش کرده ایم

اما پستوخانه ذهن، همه را انبار کرده و به جای خودش استفاده میکند.

از روی خوابها میشود فهمید هرکس چه دغدغه ای دارد، گذشته اش چگونه بوده و گاها ، آینده اش چه میشود.

خواب،رویای مبتنی بر واقعیت است.

مثل خواب این شب من و حس ناامنی و تنها شدن که از اول همراهم بود و نمیدانستم چرا انقدر میترسم

  • ۱ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۲۲
  • ۸۹ نمایش

حالا گیرم نفهمه چی کار کردم

گیرم ندونه چقدر صبوری به خرج دادم و چه خون دلی خوردم

گیرم ذهنش هیچ وقت به اینجاها قد نده و هیچ وقت بزرگ نشه

مگه من برای فهمیدن اون انجام دادم؟

مگه من برای تقدیر و تشکر اون ایستادم؟

من برای خودم انجام دادم.برای آرامش دل خودم.برای ساختن خودم

اون نفهمه و هیچ وقت نتونه همپای من بشه,خدا که میفهمه

خدا که حواسش هست....

  • ۱ نظر
  • ۳۱ تیر ۹۵ ، ۱۱:۳۱
  • ۱۹۷ نمایش