مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

همه چی خوب بود. همه چی آروم شده بود. نفس راحت میکشیدم و همه رو ردیف کرده بودم. حسهای متضاد وجودم سر ناسازگاری نداشتن و همه چی در صلح و صفا پیش میرفت. ارتباطم با آدما خییییلی بهتر شده بود و فهمیدم همه آدما خر نیستن یا میتونن کمک حال باشن و مهربونی کنن.دو رو نباشن....

امروز همه چی دوباره بهم خورد

امروز دوباره اشکام سرازیر شد. امروز دوباره درون ناآرومم طغیان کرد. شیش ماه طول کشید خودمو آروم کنم,همه اش تو یک ساعت پرید....چون برگشتم همونجا و حرف زدن با اون آدما منو برگردوند به همون موقعیت مزخرف گذشته.

کی گفته من باید برگردم دانشگاه؟؟؟؟؟؟

گه خورده هر کسی گفته مدرک باید حرف اولو بزنه

بیشعورترین و پست ترین آدمای شیک و پشت میز نشینو میشه تو دانشگاه پیدا کرد

لعنت به همه شون.تف تو صورت تک تک آدمای حیله گر بازیگرشون

امروز بعد مدتها رفتم مسجد و یه دل سیییییییر گریه کردم

خدایا , من هرکاری میتونستم.کردم. اما این آدما از توانایی من فراترن.

چرک دو رویی و قدرتخواهی تو وجودشون موج میزنه

من وحشیگری و بدوی بودن رو تو ارتباطات ترجیج میدم تا کثافت بازی دو رویی.

  • ۲ نظر
  • ۱۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۹
  • ۱۸۰ نمایش

رسمی

۱۴
دی

استادمون یه کار جدید سپرده بهم که باید با اساتید دیگه در ارتباط باشم.بهم درباره مکالمه ها هشدار داده بود که با چه آدمهایی سر و کار دارم.

ته ته ادب و رسمیت رو رعایت کردم. خودم کف کردم اینجور حرفا از منم ممکنه بربیاد!

جوابای اونا هم کِر خندس!

میگم همین الان دوباره به آدرستون ایمیل کردم.بدستتان نرسید؟

مینویسه سپاس. اکنون دریافت کرده ام!

فک کن مثلا من تو محیط علمی بخوام کار کنم!

اوفففف....چقد باس بهم فشار بیاد!!!!

  • ۴ نظر
  • ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۳
  • ۸۹ نمایش

یه بنده خدایی بود چاق! تا خرخره میخورد,از شیرینی و چربی و نشاسته برا دنبه هاش کم نمیذاشت. بعد پشت سرش,انواع عرقیات و شوینده های معدوی رو به عنوان دوا میخورد که جبران کنه! بعدم دعا میکرد خدایا یه کاری کن لاغر شم. من که کم میخورم,چرا هی وزنم اضافه میشه؟؟؟؟؟

  • ۰ نظر
  • ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۷:۴۶
  • ۶۳ نمایش

یه روز یکی از آشناها گفت حالا که پول دستم اومده , حس میکنم دست و بالم بازه

گفتم مگه تو سختی زندگی میکردین تا الان؟

گفت نه . ولی اینجوری آدم احساس قدرت بیشتری میکنه

قشنگ میفهمم چی میگه! میدونم پولام تو چه راهی باید خرج بشه و قرار نیست بمونه که باهاش حال کنما,ولی همینکه تو حسابم هست و گردش مالی ایجاد میشه,خودش گشایش و فرجه! خودش حس قدرت و حاله!

اونم وقتی میدونم با چه سختی بدست میاد و هزارتومن هزارتومنش ساعتی از عمرمو گرفته

اونوقت میگن پول کارگشا نیست!! کی گفته؟!وقتی حس توهم خیالی گردش مالیش اینجوری به آدم حال میده!

  • ۲ نظر
  • ۱۳ دی ۹۵ ، ۱۹:۲۵
  • ۳۵۸ نمایش

بعضیام هستن میون اینهمه بیشعوری و ضربه ای که خودشون از آدمای بیشعور دیگه خوردن, هیچ وقت این مسیرو دنبال نکردن...

همنشینی با این آدما خیلی خوبه

گرچه شاید گاها علایق و قیافه شونو دوست نداشته باشی اما انقدر مناسبات اجتماعی-انسانی-اخلاقی رو خوب رعایت میکنن که جذبشون میشی...

امیدوارت میکنن بین همه این آدما , هنوز سوسوی امیدی هست...

که میشه تو دنیا کنار بعضیا زندگی شرافتمندانه کرد.

  • ۰ نظر
  • ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۲
  • ۱۰۱ نمایش

بعضیا هستن فی الذاته شعور ندارن. بهشون که احترام بذاری حالیشون نمیشه چون تو مغزشون دستور برخورد با همچین حرکتی رو ندارن. اینا حالیشون نیست جایگاهشون کجاست و چیه. پاشونو از گلیمشون دراز تر میکنن.

 با اینا, همین بیشعورا باید به روش خودشون پارس کرد تا حدشونو بشناسن, بعد که محدوده رو شناختن و احساس امنیت کردی,اگه خواستی میتونی شروع کنی به روش خودت وارد عمل بشی.

از وقتی دانشگاه تموم شده و فهمیدم باهام چیکار کردن, احساس میکنم همه جا دارن حقمو میخورن. قبلنا میدیدم اینطوریه ,اما برام خیلی فرقی نداشت. ولی الان حرص میزنم و پارس میکنم تا از حقوقم دفاع کنم.

یه روز بعد پارس کردنم سر تکواندو, نشستم گریه کردم. چون من اینی نبودم که هستم. برخورد من با آدما اینطوری نبود. کرامت انسانی داشت روزی روزگاری...

  • ۶ نظر
  • ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۸
  • ۲۸۴ نمایش

با وجود تمام غرغرایی که میکنم,امروز احساس کردم خوشبختم و یکی از امن ترین دوره های زندگی مو پشت سر میذارم

فردا امتحانات دانشگاه شروع میشه و من بعد از شونزده سال,  دلهره امتحان ندارم و بدون تشویش میخوابم.

فردا شنبه است,یه شنبه زمستونی. اما من نه کلاسی دارم نه سر کاری که بخاطرش ساعت شیش صبح که هنوز شبه و ماه سوسو میزنه,بیدار شم و تا دوازده میتونم یه سر بخوابم! میتونم بی دغدغه تمام شبو بیدار بمونم و از سکوت شب برای فکر کردن,لذت ببرم.

مامان و بابا خونه اند. همه ی خانواده مو دارم. نگرانی مالی ندارم.دعوای خاصی با کسی ندارم. بلند میشم و غذا یا دسر مورد علاقه مو درست میکنم و باشگاه میرم, کتاب میخونم.فیلم میبینم. کسی بهم گیر نمیده. دو روز برای سرگرمی و دستگرمی میرم دانشگاه سر کار! پولشم مهم نیست چون خرج زیادی ندارم و برنامه ای نیست که بخاطرش تو تنگنا قرار بگیرم

مدتهاست قلبم تند نزده و با فشار خونی رو پمپاژ نکرده. همه چی آروم و امن و گرم...

سالمم. اگه اختیار کنم از پاهام استفاده کنم,به راحتی انجامش میدم. چشمام میبینن.زیر فشار هیچ عقیده و آدمی نیستم

خدایا شکرت. با تمام غرغرام برای نامعلومی آینده و جور نشدن خواسته هام ,بازم شکرت. اینجوری اگه نگاه کنم,همچین خوبیایی رو هم میبینم :)

  • ۴ نظر
  • ۱۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۴۲
  • ۲۰۳ نمایش

همه جا درباره درگذشت دنیا فنی زاده پیام میذارن و تسلیت میگن

ولی برای من, هنوزم فقط کلاه قرمزی هست و آقای مجری

نمیتونم درک کنم جز این دونفر گروه دیگه ای هم بودن و حالا برای درگذشت یک نفرشون,غصه دار بشم. شنیدن این تسلیتها,برای من شبیه قصه است...؛ یه قصه خیالی!

  • ۲ نظر
  • ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۳:۵۳
  • ۱۷۴ نمایش

unsocial

۰۹
دی

اگه آدمی نخواست سرشو از لونه بیاره بیرون چون محیط بیرون پر از مار گزنده است،میشه بهش گفت پستو نشین غیراجتماعی؟!

  • ۲ نظر
  • ۰۹ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۲
  • ۲۳۱ نمایش

جاسوسی

۰۸
دی



یه روزایی بود گوشی تو که درمیاوردی عکس بگیری، اگه تو محیط عمومی بسته یا مرکز یا موسسه ای بود، به جرم عضویت تو گرهک تروریستی طالبان یا خویشاوندی با خاندان ریگی، میگرفتنت

اگه محیط باز عمومی بود ، ملت که رد میشدن جوری نگات میکردن انگار خُلی از محیطی که همیشه هست و همیشه میشه دیدش، عکس میگیری.

یا بعضیاشون فک میکردن از تیلیویزیون اومدی! با ابعاد کوچیکترمشغول شدی! هی نگاه میکردن.

بعضیام جوری نگاه میکردن که انگار چه چیز خوفی دستته! بابا دوربینه دیگه. دوربین گوشی همچینم خاص نیست والا

واقعا عذاب بود عکاسی

از این حجم نگاهها بارها بیخیال عکس گرفتن شده بودم.

اینروزا اما خیلی فرق کرده . همه یه ابزار جاسوسی دستشون دارن و کسی کاری به کارشون نداره
 حتی !     مسابقه هم برای عکاسی از محیط های عمومی تعیین میکنن و به راحتی عیان میکنن....
درست همونجا که چن سال پیش گوشیمو گرفته بودن و گفتن باید مجوز داشته باشی...
چقدر بعضی فرهنگها و اخطارها به سرعت میتونن تغییر کنن و جور دیگه ای جلوه گر بشن..
  • ۰ نظر
  • ۰۸ دی ۹۵ ، ۱۷:۲۲
  • ۱۶۴ نمایش