مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

دلم میخواد همه جا رو کثیف و سیاه کنم

خراب کنم و دور بندازم

داد بزنم,فوش بدم.خودمو خالی کنم

حتی گاهی به سرم میزنه وسایل خونه رو بشکونم

دنبال گیر و دعوام.منتظرم یکی حرف بزنه بهش بپرم.

حوصله خودمم ندارم

قبلا حوصله خدا رو داشتم,الان اونم ندارم

حتی فک میکنم روزه نگیرم.نماز نخونم

حوصله مهمونی و حرف زدنم ندارم

یه مشت بیکار میشینن دور هم,چرت میگن

و هی میلومبونن

هیچکی فک نمیکنه.هیچکی مغزشو بکار نمی اندازه. 

احساس میکنم جای همه دارم فکر میکنم. جای همه دارم سختی میکشم.

داره بهم فشار میاد.

جامپینگ های اینستا رو دنبال میکنم

حال خوشی داره

به این فک میکنم دورخیز کنم از خونه, بدوم و بپرم از تراس...

به لذتش فک میکنم,به باد خنکی که میرنه تو صورتم موقع پرش,به هیجانش...

شایدم یه روز پریدم

مثل خوابای بچگیم...

برا بیرون اومدن از خونه جایی رو ندارم جز کتابخونه. میام چن ساعت سرمو میندازم بین کتابا,بین خطها,حرفا و نظریه ها.تا زمان بگذره.تا بیشتر فک کنم و بیشتر دیوونه شم.

خودمم میدونم حماقت محضه نظریه خوندن و دور از جامعه تو کتابخونه نشستن,اما تو بگو این کارو نکنم,چه گهی بخورم؟!

کجا چن ساعت وقتمو تلف کنم؟!؟


  • ۸ نظر
  • ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۳
  • ۴۲۰ نمایش

دیوانه

۲۴
خرداد

میدونی دیوونه ها کی اند؟

اونا که یه سری حقایقو میفهمن،اما راه پذیرششو پیدا نمیکنن

نمیتونن با چیزایی که فهمیدن سازگار شن

ذهنشون گنجایش پذیرش اونا رو نداره

دیوونه ها عقب مونده نیستن

اتفاقا کسایی که خوب میفهمن

"برادرم خسرو" و سکانس پایانیش، مؤید این حقیقته.

اونجا که همه چی رو فهمید، اما به جای هوار کشیدن،

کلاشو کشید سرش و

وانمود کرد که هیچی نمیدونه؛

وقتی سازگار شد...

وقتی هزارباره ایمان آورد دیوونه نیست

  • ۰ نظر
  • ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۴۱
  • ۲۳۸ نمایش

خانه امن

۲۲
خرداد

یکی از اشتباهات مهم تربیتی پدر و مادرم این بوده که خونه رو محیط امن و بخصوصی ایجاد کردن که با بیرون خیلی متفاوت باشه

سیستمشون این بوده که بذار هر اتفاقی میخواد بیرون بیفته بیفته،تا وقتی بچه ها تو خونه اند، بذا احساس راحتی و امنیت بکنن

درصورتی که اشتباست.

خونه باید آدمو آماده کنه برای بیرون، برای ارتباط با جامعه، در رفتن از زیر دست گرگها،سختی کشیدن و غیره

اینجوری خونه میشه سنگر و بیرون محل بارش خمپاره و گلوله که باید ازش فرار کرد و به خونه پناه آورد.

تربیت باید جوری باشه که حس وابستگی ایجاد نکنه. نقش تقویت کنندگی داشته باشن والدین.

اگه قراره امنیت و راحتی خونه رو بارز کنن، بصورت غیر مستقیم باشه نه آشکار

میدونی مث چی میمونه؟ مث اینکه پرنده دائم برای جوجه های تو لونه غذا بیاره، خودشو از نفس بندازه، بگه اینا فردا قراره از لونه برن، بیرون مار داره، روباه داره. بذا تا اینجا هستن، خوب چاق و چله بشن.هروقت رفتن بیرون، با فضای بیرون آشنا میشن...!

درصورتی که این روش تا یه سنی مناسبه؛ از یه جایی به بعد باید پرواز رو یاد داد.کنار بچه ها بود.

  • ۳ نظر
  • ۲۲ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۳۳
  • ۳۱۷ نمایش

نوای بی نوایی

۱۶
خرداد

بنظرم خیلی دور از ذهن نیست به اینجا برسم؛

 یه ساز بگیرم دستم,کنار ایستگاه مترو پول جمع کنم...

مگه اینا کی اند؟ اونی که نه تنها تو سطحی از رفاه بوده که بتونه یه ساز بخره,بلکه در سطح شعور و فرهنگی قرار داشته که هنر موسیقی رو یاد گرفته,

و این ب احتمال زیاد نشئت گرفته از فرهنگ خانوادگی بوده و شایدم تحصیل حاصل از درک فردی...

حالا به جایی رسیده که وااااقعا نداره.پول نداره اما عزت نفسش اجازه گدایی نمیده

بعضیاشون واقعا سوزناک میزنن. یادمه یه بار با سنتور میخکوب شدم,اشک ریختم

 تو ایستگاه تجریش و انقلاب جمعیت خوبی جمع میشه.

صُبای سال پیش دانشگاهی که با استرس و گاها یه بدبینی و خستگی میرفتم مدرسه, با یه چیزی واقعا سرحال میومدم:

دوتا پیرمرد نسبتا قد کوتاه, با سرنا و طبل,آی بزن و بکوب را می انداختن! آی مزه میداد حال و هوای عید و شادی بی مناسبت وسط زمستون یا پاییز ساعت 7 صبح!

یه پیرمردی هم هست,شبیه احمد پورمخبر؛شعرای عاشقونه میخونه!

یه تضاد طنز گونه عجیبی ایجاد میکنه که خندت میگیره!! ولی کماکان, قرص و محکم ادامه میده! 

رو یه مقوا هم نوشته لطفا فیلم نگیرید!

اگه یه روزی جایی به مسئولیت فرهنگی رسیدم, یکی از مهمترین کارایی که انجام میدم, ارزشمندتر کردن این آدماس...اینا که بعد از یه دوره اوج به سرازیری افتادن,اما گدایی نکردن. از هرچی داشتن و بلد بودن استفاده کردن.

مگه اونایی که کنسرت میذارن چقد با اینا فرق دارن؟ 

چرا ملت حاضرن حداقل 50 تومن برا کنسرت هزینه و زمان بذارن اما انقد بیتفاوت از کنار بعضی از اینا عبور کنن...؟

مگه چقد سخته شهرداری از اینا تو مراسماش استفاده کنه؟ همینا که تو مترو برگزار میشه تو مواقع خاص.یه مسئول همیشگی وجود داشته باشه برای شناسایی نوازندگان خیابانی , چون یکی بیاد تا ابد نمیمونه,هرچقدر جمع کنی باز کس دیگه ای هست که اضافه شه. ازون طرف کسی که به بهره مالی تو مراسمی رسیده, که دوباره برنمیگرده تو خیابون. اینا عزت شخصی دارن. گدا نیستن. مث چرخه میمونه. دائم ورودی و خروجی داره.

بعدم یه بار در سال,کنسرت بذاره شهرداری, با استفاده از همین آدما که حتی یه روزی از چرخه خارج شدن.

اونی که با هنرش داره خودشو نشون میده,یعنی هنوز بهش اعتقاد داره,دوست داره با اون دیده بشه. بهش تشخص میده. حالا شهرداری بیاد کار ایجاد کنه در راستای هنری که بهش متکی اند. اقا اینا خودشون ساز هم دارن! یعنی سرمایه زیاد نمیخواد. ابزار از خودشونه, فقط برنامه و مکان ارائه از شهرداری...

  • ۳ نظر
  • ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۶
  • ۳۲۴ نمایش

تازه کار

۱۳
خرداد

- ببخشید خانم؛  از فعالیتا و اهدافتون خوشم اومد.کار و استعدادم تو زمینه فعالیتای شماست.میتونم کمک تون کنم.میخوام همراهتون باشم.

- برو دختر جون!! تو جوونی.به من نگاه نکن . تا وارد شی چن نفر عاشقت میشن،دردسر جور میکنی.برو... اینجا جای تو نیست...

  • ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۹
  • ۲۱۵ نمایش

مهماندارم

۱۱
خرداد

یه سایتی رفتم چشمم به این تبلیغ افتاد و رد شدم

موس رو کشیدم بالا و برگشتم.اینبار با دقت نگاه کردم

که در حال حاضر ملاک چهره و شخصیتهای مطلوب تبلیغاتی مردم جهان چه ویژگی هایی داره؟

موی بلوند و دامن کوتاه و کفش پاشنه بلند که کماکان تونسته جایگاه خودشو حفظ کنه

اما توی آقایون چی؟ خیلی تابحال به این موضوع دقت نکرده بودم

هر دو فرد ، قد بلند و ریش و چشم ابروی مشکی دارند. انبوه ریش سمت چپی که اصلا تنه به طالبان زده!

تابحال فکر نمیکردم ریش برای خانمهای دیگه دنیا هم جذابیت داشته باشه :)

درهرحال ، نمیتونم درک کنم آدم تو بهترین شکل ظاهری و سلامت جسمانی و عقلانی باشه و با هواپیما سفر کنه تا جلو دیگران خم شه و بهشون نوشیدنی تعارف کنه... در تیررس نگاهشون دیگران باشه و به لحاظ بصری بهشون حال بده و پول بگیره.

واقعا نمیفهمم.وقتی میشه از طریق مدلینگ یا بازیگری نون قیافه رو خورد که هم شان بهتری داره هم پول بیشتری؛چرا باید کاری مثل جمع کردن استفراغ مسافرین رو به عنوان شغل پذیرفت...؟

+نیایید بگید نظرتو داری میکنی تو پاچه مردم!

اکی! قبول. این شغل وجود داره چون خیلیا دوس دارن که باشه. ولی من نمیپسندم.

اما نیومدم از بیخ این شغلو بردارم.صرفا نظر خودمو تو وبلاگ خودم از دیدگاه خودم بیان کردم!!

اگه به آزادی برای اونا قائلید، انقدر آزادی برای ابراز نظر ، تو وبلاگ شخصی خودم قائل باشید :)

  • ۵ نظر
  • ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۲۳
  • ۴۱۲ نمایش

تولد دوباره

۱۰
خرداد

امروز تولدم بود.

اولین سالی که هیچ دغدغه تحصیلی و امتحان نداشتم :) نه خودم,نه اطرافیانم 😀 و این برای من یعنی رهایی,خوشبختی

پیامهای تبریک امسالمو دوست داشتم

چون آدمهای انتخابی زندگیم محصور شدن و هر پیام و تبریکی از سمت اونا برام خواستنی و دلنشین بود.

و اینکه تو اوضاع شلم شوربای زندگیم,حس خوب خواستنم رو میداد🌸 یعنی برای کسایی ک برام مهم اند,مهم ام و این نکته ی مثبتش بود☺ 

+اولین سالیه که تولدم تو ماه رمضون میفته. در هر حال یه چیزی باید باشه ک تولدمو بخصوص کنه😃 امتحان نشد,ماه رمضون!

اما هدیه مو از خدا هم میخوام,آخر ماه...

یه نشونی,یه رمز برای درست بودن مسیرم.که بار هیجانی هم داشته باشه و بتونه پابندم کنه.

  • ۰ نظر
  • ۱۰ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۱
  • ۲۰۶ نمایش

مثلا علمی!

۰۹
خرداد
کلی دقیق شدم، ذهنمو باز کردم یه مقاله بخونم مثلا بار علمیمو بالا ببرم
سرجمع میگه پیام رو با ابزار رادیو از طریق صدا و موسیقی میشه انتقال داد
و اینکه چه برنامه و ساعت و شبکه ای باشه، خودش داره به مخاطب منتقل میکنه چی میخواد بگه
همین!!
کلا اهل دانشگاه دوست دارن یه مفهوم ساده رو گوزپیچ کنن بچپونن به خورد یه سری نفهم دیگه که تا کمر خم شدن و استاد استاد گویان ، دستمال بدن خدمتشون!!
بعدم با خودشون حال کنن به به و چه چه! مباحث علمی رو غنی تر کردیم!
واسه این کارا 9 میلیون پول میگیرنا! واسه همین اسکول بازیا...
  • ۲ نظر
  • ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۳۵
  • ۱۶۷ نمایش

هنگامه ی رشد

۰۹
خرداد

جنین وقتی موقع تولدش میرسه،خودش راه خروجو پیدا میکنه و میاد

اما کافیه موقع خروج، وقتیکه زمانش رسید، یک ثانیه، فقط یک ثانیه اکسیژن بهش نرسه تا سیستم مغزی اش اختلال پیدا کنه و فلج بشه و غیره.

یا اگه اون دم آخر،بیش از اندازه تو کیسه آب بمونه، یه سری مشکلات، اگه کیسه آب پاره شه و مدتی جای خشک باشه، یه سری مشکلات دیگه...

در هرحال، موقع اش که رسید، باید بیرون بیاد؛ نه بیشتر و نه کمتر که هر دو آسیب زاست.

آدم تو سن رشد، تو هر مرحله که باشه همینه.وقت هرچیزی رسید، باید سر وقت انجام بشه

درست مثل موقعیت الانم.

وقتشه بشکنم پوسته ی اطرافمو. بیام بیرون و زندگی رو خودم بسازم. به بلوغ رسیدم و باید ساختارمو تغییر بدم

الان میخوام که رشد کنم؛ میخوام که پروبال بگیرم.میخوام که زندگی خودمو بسازم

وقتشه از چتر حمایتی بابا بیام بیرون و به گونه ای دیگه تحت حمایت مرد دیگه ای قرار بگیرم، همسرانه نه والدانه

از محبت مادر فاصله بگیرم و نقش زنانه خودمو ایفا کنم

میدونم که الان وقتشه و توانایی و آمادگیشو دارم.

و اگه دیر بشه، اگه بیش از حد تو کیسه آب بمونم، پلاسیده و بی فایده میشم، از شکوفایی به موقع ام فاصله میگیرم...

اونوقت شاید دیگه نخوام بیرون بیام، شاید نتونم، شاید مرده باشم...

حالیمه جایی که درحال حاضر هستم محکم و خوبه در نوع خودش، ولی دیگه مناسب من نیست...

اما برای رشد من نیست،زندگی من ، خونه و همسر و شغلی مناسب میطلبه...

ندارم.هیچ کدومو ندارم و درجا زدن خودمو میبینم.

میترسم از پلاسیدگی و ضعف و سرخوردگی

  • ۱ نظر
  • ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۰
  • ۱۵۸ نمایش

شکاف

۰۷
خرداد

دیشب...حیرون از اتاق اومدم بیرون.

مامان گفت یه چیزی بخور.روزه گرفته ت. صورتت زرد شده

اما دلیلش روزه نبود..

یه چرایی بزرگ تو ذهنم نقش بسته بود.یه حیرت عجیب


حکم اساتید رشته مون و مبلغ حقوقا رو دیدم....

من ساده لوح شنیده بودم زیاد اما زیاد ذهن من نهایتا 5 میلیون تخمین میزد...

وقتی تو مهدکودک، مربیای بدبخت سگ دو میزنن، حنجره پاره میکنن برای نگه داری بچه ها و هر روز تا ساعت 5 میرن و تهش 700 تومن میذارن کف دستشون، وقتی برای یه ویرایش کتاب مجبوری 150 تومن قبول کنی، وقتی برا چاپ کتابت مجبوری یه مبلغی هم بذاری تا اسمت به عنوان نویسنده پیشینه داشته باشه،وقتی.... 

چرا یه استاد دانشگاه که نه تولید علمی داره نه آموزش قابل توجه،نه سختی کار،باید ماهی 9 میلیون حقوق بگیره...؟!!

دارم فکر میکنم به وزارت علوم...به کاردانشجویی هایی که شیره جونمونو کشیدن و مث سگ پرسه زدیم و 100 تومن با منت پرت کردن جلومون...

دارم فکر میکنم چرا دنبال کار فرهنگی و فرهنگساز مفیدم با حداقل حقوق بخور و نمیر...؟!؟!

دارم فکر میکنم به پسر آزاد شده از زندان تو مترو که سرمایه میخواست برا دستفروشی

دارم فکر میکنم منظور بقیه از حقوق نجومی چیه...؟؟ اصلن عدداش چی هست؟

اونوقت من از خدا میخوام یه شغلی با تواناییام بتونم ایجاد کنم که یه پول قلمبه!! داشته باشه در حد یکی دو تومن!! که بخشی شو بذارم برا ایده های فرهنگی ام...

دارم فکر میکنم به کلنجارای یک سال قبلم برای پیدا کردن شغل، فرهنگ، علم، جامعه و توازن همه شون در کنار هم

دارم فک میکنم به ....

بیخیال

ما همون طبقه متوسط رو به پایین جامعه ایم که باید مث موج تو انتخابات اینور اونور شیم و با تحمیق مون برای دیگران رای جمع کنیم

بریم به درد خودمون بمیریم

  • ۲ نظر
  • ۰۷ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۹
  • ۱۹۴ نمایش