مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در آبان ۱۴۰۲ ثبت شده است

لباس فرم

۱۱
آبان

قسمت غم انگیز ماجرا اینجاست که لباس فرم داریم و مقنعه...

و بعد ۱۱ سال، به مدرسه و اتو کردن هفتگی و مسخره بودن حجاب مقنعه و گیر کردن تو یه لباس تکراری دچار شدم....

واقعا بجا نیست بخاطر این حرکت رو به عقب بگم سگ تو این زندگی ؟😄

ولی خوبیش اینه اونجا نمیفهمیدم چرا هرروز میرم و خودمو عنتر و منتر میکنم و اختیاری نداشتم از خودم

ولی اینجا پول هست، امکانات هست، پاداش هست، بیمه هست، مراقبت هست.زندگی هست.

  • ۰ نظر
  • ۱۱ آبان ۰۲ ، ۱۰:۴۲
  • ۵۴ نمایش

با مرام

۰۸
آبان
یکی از ویژگیای باحال مردا اینه که دوست دارن زنها رو تحت حمایت خودشون دربیارن! و از این کار لذت میبرن!
خیلی برام عجیبه. چرا؟
خیلی هم مرامی این کارو انجام میدن. بدون اینکه چیزی بخوان...
شایدم من اسکلم نمیفهمم چی میخوان :)))
ولی از بچگی این حسو داشتم که پسرا میان کمک بی چشمداشت.
امروز تو فروشگاه این حس غوغا کرد.
هرکی رد میشد، خانم فلانی، صدام کن. خانم فلانی برو استراحت.خانم فلانی خجالت نکش...
  • ۰ نظر
  • ۰۸ آبان ۰۲ ، ۰۰:۵۲
  • ۶۶ نمایش

تو این کار باید به همه لبخند بزنیم، خوشامد بگیم، از خریدشون تشکر کنیم.

تو مهد هم ازمون میخواست خیلی جنتلمن رفتار کنیم. ولی جو هست که روحیه رو میسازه. اینکه تو چقدر واقعا توان داری لبخند بزنی! چقدر این لبخند واقعیه یا برای پول دراوردن و جذب آدما

درسته که هدف پوله، ولی روش ما، رفیق شدن با مشتریه. احترام قلبی. تعامل دوسویه‌. این باعث شده که یه سد درونم بشکنه و با "همه" احساس نزدیکی کنم. فک نکنم کون آسمون پاره شده و من افتادم پایین و خاص ام. 

همین باعث شده بیرون، حتی تو صف نونوایی، کارای پستی و‌... هم با مردم عادی بجوشم، بهشون احترام بذارم و بهشون کمک کنم.

این کار داره وجوهی از ارتیاطات اجتماعی رو در من شکوفا میکنه که وجود نداشت...

تو خونه ما همه یه جوری رفتار میکنن که انگار نباید به بقیه رو بدن. باید خودشونو بگیرن. 

جای دیگه ای که این حس در من شکست، کربلا بود‌‌‌...

وقتی فکر میکردم عراقی ها آدمای کثیف و عوضی ای هستن که باید لهشون کرد ولی در خونه شونو باز کردن و گذاشتن از رخت خواب و حموم خودشون استفاده کنیم و جلومون خم و راست شدن و بهمون عزت و احترام کردن.

دوستی و مهربونی با مردم خیایون که نمیشناسیشون، خیلیم عجیب نیست.

تو هم بشکن سد درونتو. 

به مردم لبخند بزن‌ وقتی تو مترویی، تو صف خریدی یا هرجایی میری..

  • ۰ نظر
  • ۰۲ آبان ۰۲ ، ۲۱:۴۱
  • ۶۸ نمایش

این چند وقت، چن جا رزومه فرستادم.

یکیش برا یه برنامه تلویزیونی بود که صدام کردن برا مصاحبه.

خیلی محترمانه رفتار کردن و چیزی به روم نیاوردن.

ولی خودم فهمیدم!

اونجا فهمیدم چرا از نوشتن رزومه بیزارم و همیشه به تعویقش میندازم.

چون واقعیتا رو تف میکنه تو صورتم.

اینکه کسی کمکت نکرد که نشد دلیل. اینکه کسی نبود راه و چاهو نشونت بده که نشد بهانه. تو چرا عقب موندی؟ تو چرا خودتو بالا نکشیدی؟

سوسکی خودمو جمع کردم و اومدم بیرون و درحقیقت زدم به چاک!

یا برم تمرین و جمع کردن رزومه و کاسه لیسی اهل رسانه

یا پول درارم و مارکت یاد بگیرم و گور بابای یه قرون دوزار هنر.کسب و کار خودمو راه بندازم....

  • ۰ نظر
  • ۰۱ آبان ۰۲ ، ۰۰:۰۸
  • ۴۹ نمایش