دوری
جمعه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۷ ق.ظ
باز ازون روزاست که دوست دارم عالم و آدمو ول کنم و تو تنهایی خودم با خودم نجوا کنم....
پر بدم به تنهایی,به این غربت که فقط خودم درکش میکنم. مثل بچگیا نذارم کسی وارد شه. خودم به حال غربت خودم دلسوزی کنم و از دور,خیلی دور,مردمو تماشا کنم....
دلم یه دل سیر گریه میخواد تو کمد رخت خوابا
بگم من که تلاش کردم.این همه تفاوت چیه؟
دردمو چجوری بگم که حتی یارای گفتن و به زبون آوردن ندارم...
کاش نبودم. کاش مامان و بابا منو به دنیا نمی آوردن. کاش یه لحظه دیرتر,یه لقاح دیگه بارور میشد.
یه دختر دیگه میداشتن.نه من
- ۹۵/۰۳/۲۸
- ۱۹۶ نمایش