خواسته ی جوانی
میگفت وقتی از آرژانتین رفته لبنان,براش جالب بود کسانی هستند که تو 22 سالگی نه تنها ازدواج کردن؛که گاها دو بچه هم دارند و این حجم از مسولیت پذیری و آگاهی در ابتدای زندگی براش حیرت انگیز بود.ترغیب شد و همونجا زندگی شو شروع کرد.
مام یه روزی آرزومون بود. زود ازدواج کنیم و به یک نفر دل ببندیم و عاشقانه ,اول جوونی,پاکی مونو صرف یه نفر کنیم که از اول با هم شروع کردیم...میخواستیم مسولیت پذیر باشیم.جای مسخره بازی و دلمشغولی با گوشی و رفقای ناپایدار,وقت خدادادی رو صرف ساختن زندگی هدفمند کنیم.کنار کسی که بهش علاقه داریم و سلایق مشترک داریم...
میخواستیم اختلاف سنی مون با بچه کم باشه,اونقدر که همبازی اش باشیم,نه مادربزرگ...
.
.
22 سالگی رد شد و ...
خدا نخواست. نمیشه به زور خوشبختی رو از خدا خواست.نمیشه به خدا گفت چیزی که من فکر میکنم خیره , یعنی خیره و تو باید بهم بدی.
خدا برای بنده هاش تصمیم میگیره و خیرشونو تشخیص میده...
قبول, زمان داره میگذره....زمانو نمیشه به عقب برگردوند؛
جوونی و عشق و تمرکز من داره پیر میشه.
یعنی از همین حالام شروع کنم,زود زود, سه سال دیگه میتونم بچه بغل باشم...
حتما خیر نیومدنش بیشتر از این همه فایده س که من بهش فکر میکنم
حتما
- ۹۵/۰۳/۲۲
- ۲۶۰ نمایش