لاسلاحٌ الا بکاء
قبلنا اصلن دعا نمیکردم. یعنی دعا رو چیزی میدونستم که آدمای بیکار انجام میدن. کسایی که میتونن کار انجام بدن ، اما دست میذارن رو دست و با زبون فقط گداوارانه از خدا میخوان. حقیرانه بود برام. غرورم اجازه نمیداد.
نه که آرزوی توفیق برای کسی نکنم یا زبونم به دعا و صحبت با خدا نره...، چرا ، میرفت اما مثلا دعا میکردم خدایا توان منو بیشتر کن، خدایا به فلانی عقل بده، خدایا ، کمکون کن راهو بشناسیم و کور دل نشیم و ازینا.
ولی نگفتم خدایا ، پول بده، ماشین بده، سلامتی بده، برا جوونا کار جور کن، ظهور امام زمانو نزدیک کن و این خزعبلات که فقط آدمای علیل سجاده نشین میگن.برای سلامتی ورزش، برای پول، تلاش ، و ظهور امام، تهذیب نفس رو راهکار میدیدم.
راهکار، کاریه که درکنار دعا باید انجام داد و تمام این سالا انجام دادم
برای همین از گریه و روضه دل خوشی ندارم. چون اگه ناراحتی ازین اتفاقی که افتاده، جبران کن.دیر نیست،راه امام حسین ادامه داره. تو زندگیت آدم باش.
قبلا اینطور فکر میکردم. اما روزگار...منو رسوند به جایی که "هیچ" درمانی جز دعا نداشته باشم.
سجاده نشینی بشه شوق پایان روزم!
فکرشو نمیکردم، من، تسبیح بدست باشم و ..
.
.
حالا رسیدم به جایی که زار بزنم و بگم خدایا، همه ی مسیرها رو رفتم و هرچی برمیومد، انجام دادم؛
اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاَّءُ
ببین روزگار، چطور میچرخه و کی رو از کجا به کجا میرسونه...
- ۹۴/۰۸/۲۲
- ۲۵۲ نمایش