حسرت سهم یه چراغ
۲۸
آذر
وقتی خونه مردم میرم و میبینم تو چه شرایطی زندگی میکنن؛
تو دلم یه آتیشی بلند میشه.
یاد اون روز میفتم که تو کوه، چراغای شهرو دیدم
به خدا رو زدم و گفتم یعنی از کرم و رحمتت، یه چراغ از این شهر نصیب من نمیشد که خونه ای رو سهم من کنی؟
که زن یه خونه بشم اونجا رو گرم و روشن کنم؟ که مادر باشم؟ که خانواده داشته باشم؟
چی میشد منم مث مردم این شهر بودم؟
چی میشد منم لایق داشتن چیزای معمولی میکردی؟
- ۴ نظر
- ۲۸ آذر ۰۴ ، ۰۰:۱۶
- ۸۴ نمایش