خب قبلنا اینجوری بود. اصن فکر میکردم ببینم کجا،جامعه به چه نیرویی احتیاج داره،تخصص و نیرو و همتم رو همسو با علایقم،همونجا متمرکز کنم.
دغدغه بود. مفید بودن و بازده بیشتر اساس انتخابم بود. خستگی ناپذیری
شبا فکر میکردم برای دیگران چی کار کردم. چقدر زایش من برای محیط زندگیم ، مثمر ثمر واقع شده
فکر میکردم خیر همه ی مردم دنیا تو چیه؟ به سمتش حرکت کنم...
فکر میکردم اگه همین الان،همین الان بیاد، تو چه موقعیتی هستم که قراره باهاش روبه رو بشم
آماده باش فکری و عملی بودم. اما الان...
آسایش و لذت و آرامش شخصی، "مهمترین" هدفمه.
همه مث وحشیا میریزن وسط.گوشه هم باشی بهت حمله میکنن.باید حواست باشه کلات پس معرکه نیفته. باید حقتو از دهن گرگ بکشی بیرون وگرنه کسی حواسش بهت نیست. پس تو همچین موقعیتی،یه لونه برا خودت درست کن و توش پناه بگیر که بتونی زندگی کنی. زندگی حق توعه. موهبتی که خدا بهت بخشیده. پس ازش استفاده و مراقبت کن....
دنیا برام بی آرامشه. پس باید آرامش رو خودم برای خودم تولید کنم.
الان بیقرار نیستم. فکر فردا نیستم. لذت امروزم هست،آرامش شخصی خودم هست، پس به زندگیم ادامه میدم.
این نه تراژدی نه شعاره. روش جدید زندگیمه که انتخابش کردم.
از بی دین ترین آدمهای اونور قاره آمریکا تا بدوی ترین قبیله های آفریقا ، تحصیلکرده یا بیسواد، اگر بدور از بیماری های روانی و عقده ای باشه، صلح و آرامش ته ذهن و دلش وول میخوره.
- ۰ نظر
- ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۵:۵۴
- ۷۳ نمایش