مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

هدایت به سبک سلیمان نبی

پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۱۱ ب.ظ

داشتم داستان هدهد و سلیمان رو برای بچه ها تعریف میکردم.کلیت داستان اینه:

"سلیمان نبی پادشاهی بود که زبان پرندگان رو میدونست و همه درخدمتش بودند. بالای سرش همه دوشادوش هم پرواز میکردن و به نوعی سایه بان ایجاد میکردند تا نور خورشید اذیتش نکنه.یه روز نور خورشید میفته رو صورتش میفهمه هدهد نیست. میگه بهتره دلیل خوبی برای غیبتش داشته باشه وگرنه من میدونم و اون...

هدهد میاد و از بلقیس و تختش خبر میده و اینکه تو اون سرزمین کسی خداپرست نیست.

سلیمان نامه میده به هدهد که برسونه به سرزمین ملکه.

ملکه شروع میکنه به شور و مشورت و میگه خونریزی و جنگ عاقبت خوشی نداره

ملکه تصمیم میگیره هدیه بفرسته اگه قبول کنه که یعنی پادشاست اگه قبول نکنه یعنی چشم نداره به اموال دنیا و پیامبره.

سلیمان هدیه ها رو رد میکنه و تصمیم میگیره حمله کنه به اون سرزمین تا خداپرستشون کنه!

 بلقیس تصمیم میگیره بره پیشش.

قبل از اومدنش سلیمان دستور میده تختشو زودتر از خودش بیارن.

ملکه معجزه تخت و قصر شیشه ای رو که میبینه, خداپرست میشه و در بعضی روایات,بلقیس و سلیمان باهم ازدواج میکنن."

چند نکته موقع تعریف داستان و سوالات بچه ها ذهنمو به خودش جلب کرد:

1. چرا سلیمان نبی,رفتار پادشاه گونه داره؟ پادشاه با نخوت و تکبری که حتی نور خورشید نباید چشمانش رو اذیت کنه؟ 

پادشاهی در راستای نبوت بوده و در سایر پیامبران هم وجود داشته اما با این نوع رفتار؟!

چرا سلیمان وقتی از تخت باشکوه بلقیس خبردار شد, تو دلش غوغا بپا شد؟ انگار که کسی جز اون نباید تخت باشکوه داشته باشه....

چه طرز صحبت با هدهده؟ : یا دلیل موجه داره یا کله شو میکَنم میکشمش؟!

شما لحن نامه به بلقیس رو داشته باشید؛

«به نام خداوند بخشنده مهربان ـ توصیه من این است که برتری جویی نسبت به من نکنید و به سوی من بیایید و تسلیم حق گردید.»

 این نامه ی هدایته؟!

2. چیزهای شگفت آوری مثل حرف زدن آدم با حیوانات , پرواز تخت تو آسمونها, قصر شفاف و بلوری شبیه قصر السا از بخشهای فانتزی و کارتونی داستان بود که بچه ها رو جذب میکرد و خودشون روش مانور دادن.

اسم بلقیس و سلیمون و هدهد هم برای بچه ها باحال بود.بلقیس براشون خنده دار,هدهد شبیه قدقد و سلیمون خودمونی و رِله بود.

3. وجود ملکه, حتی در سرزمین دیگه,به زن سالاری تو اون زمانها اشاره میکنه اما در نهایت میاد تحت فرمان سلیمان قرار میگیره

در آخر دیدین چه معجزه ای زنه رو رام کرد؟ تخت و قصر شیشه ای...! اونوقت میگین چرا بچه ها انیمیشن یخ زده رو دوست دارن! بابا یارو ملکه بوده, اینا رو دیده,همه گذشته شو گذاشت زیر پاش!چ انتظاری از بچه 4 ساله هست؟!

4. چیزی که داستان بخاطرش شکل گرفته و با انجامش به فرجام میرسه,خدا پرستی اهل زمینه. سلیمان وقتی فهمید خداپرست نیستن, وظیفه خودش دونست که به راه راست هدایتشون کنه.

راستش این رفتار با این توجیه که طرف پیامبره ببرام قابل هضمه اما تو کتم نمیره چرا ما باید فکر کنیم پیامبریم و از این رفتار الگو بگیریم و همه اهل زمین رو به خداپرستی و اسلام دعوت کنیم. 

راستش این نوع از رفتار منو یاد رفتار زورکی مسلمون شدن و نمازخوندنای زورکی تو مدرسه و زیارت عاشوراها انداخت. یعنی سبک داستان ذهن رو به این سمت سوق میده که تربیت دینی زورکیه. طرف تو سرزمین خودش نشسته,با کسی کاری نداره,این پیغام میده یا خداپرست میشی یا بهت حمله میکنیم :/

یه موقع هایی هست همه چی زندگی تکمیله,رفاه در حد نهایت. همه چی توپ اما احساس کمبود هست.ناشی از چیه؟ از روند زندگی پوچ. که تهش چی؟ برای چی؟به سمت چی؟

حالا اگه همه اش بخاطر خدا باشه,مشکلی نیست. میگیم زندگی بدون وجود خدا حتی در بهترین حالتش بی هدفی در پی داره و پوچی میاره ولی این داستان این نکته رو نداشت.

ته این داستان,همه چی تحت فرمانروایی سلیمان قرار میگیره. ته این داستان تاکید رو "قدرته" نه خداپرستی صرف. 

داستان زندگی حضرت محمد و سالهای ابلاغ پیامبری چه تو مکه چه مدینه,لحظه ای ذهن رو به سمت فرمانروایی و در دست گرفتن قدرت هدایت نمیکنه. حتی وقتی جریان فتح مکه رو میخونیم قدرت نمیچربه به هدایت. 

داستان سلیمان نبی,شبیه اینروزهای ماست.

که میخواییم دنیا رو مسلمون کنیم و همه رو به بهشت ببریم. اسلام ما,اسلامِ در دست گرفتن قدرته نه اسلام خداپرستی و رحمت.

این داستان تو قرآن اومده و صریحا آشکار شده. اما چرا؟ اگه این نوع از رفتار درست نیست,چرا اشاره آشکار شده؟ اگه درسته چرا با ذهن دموکراسی هر آدم عاقلی همخونی نداره؟ چرا پیامبر ما اینطور نبود؟ 

چی شد ما بعد انقلاب,به هدایتِ سلیمانی رو آوردیم؟

قبول دارم هر زمان مقتضیات خاص خودش رو داره و هر لحن و رفتاری متناسب با اونه,اما وقتی قرآن از گذشته در عصر حاضر روایت میکنه, نباید اشاره ای به این نکته بشه؟ که آدمهای احمق و متحجر متوجه این موضوع بشن و تقلید کورکورانه نداشته باشن؟

  • ۹۷/۰۲/۲۷
  • ۱۴ نمایش

ملکه بلقیس

هدهد و سلیمان

نظرات (۱)

انقدر این نگاه های تیز بینانه ی بچه ها رو دوست دارم. ما ها یا دیگه انقدر اهمیت نمیدیم یا خودمون فکرامون مسموم شده که به نظرمون این باگ ها چیزای عجیبی نیستن.  البته یه چیزیو که من راجع به اون تیکه که گفتی ملکه بوده با دیدن اونا شل شده و دیگه از بچه های ۴ ساله چه انتظاریه. فک میکنم همین شکل داستاناست که به بچه ها یاد میده که انقدر ظاهر اهمیت داره. تو فک کن ملکه انقدر ادم عاقلی بوده بر عکس سلیمان که رفته صحبت کنه باهاش به جای جنگ. اما یهو قصر رو میبینه متقاعد میشه . اینا رو منتقل میکنن بعد میگن چرا دخترا ظاهر پرست شدن :|
پاسخ:
البته بچه ها خیلی نکته ریز نیاوردن وسط داستان
فقط اونجا که گفتم نور خورشید افتاد رو سر حضرت سلیمان ؛ یکی پرسید چرا باید پرنده ها بالاسرش باشن؟ چرا نباید نور خورشید بیفتاد روی سرش؟
خب همین باعث شد این نکاتی که تو ذهنم محتمل بود، به سوال تبدیل بشه و اینجا بنویسمشون.
همین نگاه خوب بچه هاست که آدم رو تو خط "انسانیت" نگه میداره.
میشد اون لحظه سرسری جواب بدم و بگم همینی که هست یا
مثل حالا به فکر فرو برم و واقعا از خودم بپرسم چرا.
مرسی از وقتی که گذاشتی و خوندی:))ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی