مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

صعود

دوشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۴۰ ق.ظ

از همه جای زندگیم مینویسم تا یادم باشه پشت روزای خوشم , چه دردایی داشتم و یادم نره جایگاه معمولی امروزم, آرزوی دیروزم بوده...

که آیه کفران و ناسپاسی بعد اجابت دعا یادم بمونه...

که یه روزی چطور خدا رو صدا میکردم.

اماحالا....

 چیزای جدیدتری یادگرفتم...

یاد گرفتم محرک انسان نیازه.برای نیازش به تکاپو می افته و بنا به درجه اهمیتش,خودشو در جهت رسیدن به اون خرج میکنه.

وقتی رسید,وقتی اشباع شد,میره یه مرحله بالاتر.

و این اصلا بد نیست!

درسته یه روزی برای رسیدن بهش خودشو کشت,ولی بعد از مدتی سیر شد و حالا نوبت چیزای دیگه س.

این به معنی ناسپاسی نیست. اتفاقا عین سپاسه.

مثل این میمونه کسی در آرزوی مدرسه و سواد باشه,هرروز بیاد از پشت پنجره کلاس بچه ها رو ببینه و آرزو کنه کاش روزی تو این کلاس باشه و پشت اون نیمکتا بشینه. چارطاق اتاقو تو ذهنش دائم برانداز کنه و شبا خوابشو ببینه. کتاب کلاس اولو ببوسه و بپرسته. حالا,بنا به شرایطی براش میسر بشه که وارد مدرسه بشه و پشت همون میزا بشینه و سال اولشو تموم کنه. حالا چی؟

باید تا ابد تو همون کلاس و همین صندلی ها بشینه؟

نه....درجا زدن اینجا به معنی وفاداری و سپاسمندی نیست. پسرفته. نادیده گرفتن استعداده.

باید روح علاقه مندی به درس تو وجودش باشه نه اون کلاس.

میدونی, باید تو مواجهه با آدما و موقعیتا,یادت باشه اونی که مهمه,تویی. باید یادت باشه از هر کدومشون,یه ستاره بچینی بذاری تو وجودتو عبور کنی.

تو مثل یه دایره در حال چرخش و تغییری. قرار نیست با موندن تو موقعیتا و همراهی همیشگی آدما, خودتو محدود کنی. اگه بمونی,میپوسی.از بین میری و این اسمش بی وفایی یا کفران نیست,صعود در عین سپاسه. یه بده بستون متقابل.

 باید رفتنو یاد بگیری و به موقع استفاده اش کنی.

باید کندنو بلد باشی, فهیم باشی.

  • ۹۶/۰۶/۰۶
  • ۱۴ نمایش