مزگت

مزگت یعنی عبادتگاه
بدون درنظر گرفتن دین خاصی
هروقت نیاز داشته باشم، به اینجا پناه میارم و مینویسم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

توفیق اجباری

چهارشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ق.ظ

خانواده های شهدا، تو دور و بریا و مواردی که من باهاشون برخورد داشتم، بلاستثنا ، مشکلی تو رفتار و اخلاقشون داشتن که حاصل از کمبود بوده یا به دلیل توجه بیش از اندازه و محبتهای قلمبه و بی دلیل و بیجا از اطرافیان برای جبران این کمبود، زیاده خواه و لوس بار اومدن.

هرچقدر بخواییم تقدس عمل شهید رو بالا ببیریم، پیامدهای نبودش تو خانواده رو نمیتونیم انکار کنیم.

امام حسین به عمل زینبی بعد از خودش یقین داشت که قیام رو شروع کرد.

میدونست قهرمانی مثل زینب، کل عاشورا و مصیبتهای بعدش رو به دوش میکشه و نمیذاره زمین بخوره

اما واقعا خانواده های شهدا ، توانایی پذیرش همه ی مشکلات بعد از شهادت رو دارن؟

اصلا کسی ازشون پرسیده میخوایین تو این مسیر قرار بگیرین؟

فکر نمیکنم جواب همه مثبت باشه. یعنی عملا تو مسیری افتادن که هیچ انتخابی براش نداشتن و حالا باید شرایطی رو تحمل کنن که اصلا قبولش ندارن یا نمیخوان

دیگران شاید بخوان واقعیتو پشت تقدس این عمل پنهان کنن اما من نمیتونم.

من 7 سال تو مدارس شاهد درس خوندم. از نزدیک با خلق و خلو بچه هاشون آشنایی دارم.

گاها جور این اتفاقاتو، خانواده شهید میپردازه در صورتی که خودشون راضی به این اقدام نیستن

و توانایی جا زدن و شونه خالی کردن از انتظارات جامعه رو هم ندارن. به همین دلیل رفتار دوگانه درپیش میگیرن.

گاها در ظاهر همون آدم خوبه تقدس مآب و در باطن، فاسد و پوسیده.

حالا این مردم جامعه اند که باید بتونن جور رذیلت های اخلاقی این فرشته زاده های دورو رو بکشن...

همیشه رو مین رفتن و ترکیدن خوب نیست. وایسادن پای کاری که کردیم و کشیدن عواقبش، نصف ماجرای پنهانیه که باید بهش وفادار باشیم...

باید به این باور برسیم همیشه شهادت بهترین راه پیش رو نیست...

  • ۹۶/۰۳/۰۳
  • ۸۸ نمایش

نظرات (۷)

سلام.
من نمی دونم قضیه خونواده شهدا چیه و تو اون 5 سالی که تو اون شاهد درس می خوندم... به جز یکی از بچه ها به اسم سحر که از نزدیک دیدمش کس دیگه ای رو یادم نمیاد!
با سحرم دوست نبودم و اساسا دوستیام بر اساس شرارت افراد و البته ظاهر و تمیزیشون! در اون سن شکل می گرفت احتمالا!!! و سحر خیلی آروم بود و تو خودش... 
و احتمالا اون مشکل اخلاق و رفتار رو هم قبول داشته باشم و اساسا به نظرم طبیعی هم میاد... گرچه تخصصی ندارم درباره ش و نظر رو هوایی دارم می دم رسما :)))
اما
اول اینکه دورویی رو نمی دونم!
دوم اینکه چه بسیااار کسانی که شهید نشدند و مردند! و چه بسیاااار کسانی که خواستند شهید شند و نمردند... و الانم زنده اند... پس صرف جنگ و جبهه و فلان و اینا مسبب این حالت نیست به نظرم...
اما مشکل اساسی من تو مقایسه امام حسین و سپردن اون به حضرت زینب و اینهاست و به نظرم اومد از این مورد استفاده شده! 
خب بله که این بوده... ولی دو تا مساله اساسی مطرحه: 1 اینکه اگر فرض رو بر این می گرفتیم که اگه حضرت زینبی نبودند آیا همچین نهضتی شکل نمی گرفت ذاتا؟
و 2 مساله فقهی جهاد... که خودش اصن یه قضیه مفصلیه و به خیلی پایه های اساسی دین ربط پیدا می کنه...
و سوم هم اینکه بر فرض کسانی با این تفکر می بودند و نمی رفتند! به قول معروف الان باید عربی حرف می زدیم!!!

پاسخ:
تو دبستان البته "خیلی" خودشو نشون نمیداد
اصلش تو راهنمایی بود....
اونم برا منی که از محیط معمولی وارد شاهد شدم,خوب این تفاوتا رو متوجه شدم.
یه جایی شبیه به امام صادق.
همه ی بچه ها مومن و مذهبی بودن؟! همه قلبا چادر سر میکردن؟!
حالا اونا فقط تو محیط مدرسه این اجبارو تحمل میکردن
این بچه ها تو خونه,مدرسه,جامعه و همه جا تحت این فشارن. چیزی که نمیخوان بهش منتسب باشن اما هستن

و چه اتفاقها که تو این مدرسه برای من افتاد....
خیر. من دارم درباره جبهه و تقدس جبهه حرف میزنم.
از لوس کردن بچه های شهید.
اونا ک شهید شدن و نمردن و اونا که مردن,ربطی به حرف من نداره
جامعه آماری من,فرزندان شهدا و ایثارگرانیه که بالای 70% اند.

درمورد بحث پایانی هم سوال خوبی برای تحقیقه
اگه حضرت زینب نبود,این نهضت شکل میگرفت؟
من میگم نمیگرفت.
چون کربلا در کربلا میماند امر زینب نبود
چه بسا اتفاقاتی جهادی ازین دست پیش اومده که کسی اطلاعی ازش نداره و جنبه تربیتی و آگاه کننده ای ازین حماسه وجود نداره
چیزی ک کربلا رو کربلا کرد,حماسه زینبی و امام سجاد بود
2. بله. فک کنم جهاد کمی فرق بکنه. دیگه بعدش شاید در درجه اول مهم نباشه.اما باز هم کاملترین نوع جهاد اونیه که بعدش هم روشنگری صورت بگیره و خاموش نشه
ولی کسایی ک من هم مدرسه ای بودم باهاشون,یادگار جبهه نبودن. 
شغلهای دیگه ای داشتن پدرانشون.
مثلا تو مساله مدافعان حرم, اونقدر ضرورت وجود نداره که اگه مجاهد نداشته باشیم به صدام بگیم آق دایی. خیلیا میتونن برن اما کسی که بچه داره,زن داره,باید ببینه زن و بچه ش بعد از خودش چجوری زندگی میکنن؟ کدوم واجب تره؟ خانواده ش این شرایطو میپذیرن واقعا؟! 
واقعا واقعا واقعا بعضی از بچه ها ی مدرسه جوری بودن که من بارها و بارها رو کردم به پدرانشون تو آسمون و گفتم اگه بودین شاید این دختر الان اینجوری نمیشد...انقدر کمبود نداشت...کاش موندن رو ترجیح میدادین...کاش...
چقد خوب گفتی،حیف که کسی جرات نداره در این موارد صحبت کنه،چون در لحظه کوبیده میشه!
"همیشه رو مین رفتن و ترکیدن خوب نیست. وایسادن پای کاری که کردیم و کشیدن عواقبش، نصف ماجرای پنهانیه که باید بهش وفادار باشیم..."
عالی بود این جمله...
پاسخ:
خودمم سالهاست این حرفا رو تو سینه دارم,جرات بیان ندارم!😄
بالاخره شکستمش این تابو رو
حتی اگه خودم بینشون نبودم و این چیزا رو لمس نمیکردم,شاید کسی از بیرون میگفت,باور نمیکردم....
تا توی منجلاب نباشی,نمیفهمی چه خبره...
به نظر من وقتی هر کسی چه کسی که شهید میشه و چه کسی که خودش فوت می کنه ...به هر حال وقتی کسی فوت میکنه... به قول خودت کمبودهای تو خانوادش به وجود میاد ...
مثلا وقتی کسی مادر نداره با کسی که مادر داره ...خیلی تفاوت داره . 

ببین عزیزم به نظر من نه تنها خانواده شهید بلکه هیچ خانواده ای که عزیزی از دست میده راضی نبودن و نیستن ...ولی تفاوت خانواده شهید اینه که اونا باید احترام بزارن به خواسته ی خود اون فردی که شهید شده ...یعنی در یه عمل انجام شده هستند ...عزیزی از دست رفته و زندگی فلج شده ...مثل تموم بچه های که پدر و مادرشون رو تو سن کم از دست میدن ...به هر حال هیچ چیزی نمی تونه جای اون رو بگیره .

من دعا میکنم هیچ وقت هیچ جای دنیا جنگی نباشه تا شاهد هیچ داغی از هیچ خانواده ای نباشیم ...دنیای بدون جنگ :)
پاسخ:
اما نوع برخورد با خانواده شهید و خانواده فرد فوت شده خیلی متفاوته
و اینکه گاها از دست دادن شهید، عمل انجام شده نیست؛ و کاملا اختیاریه
چرا خانواده شهید "باید" احترام بذارن به خواسته خود شهید؟!
مگه اول پدر و همسر نبود ؟ مگه اول اینا رو انتخاب نکرد؟ مگه متعهد نیست؟!
به نظر من شهادت ایثاره ....من منظورم کسایی هستند که تو هشت سال دفاع مقدس جنگیدند ....اگر اونا همچین فکری میکردند اگر همه ی اونای که رفتند جنگ نمیرفتند و میگفتن ما متعهد به خانوادمون هستیم و نمیریم چی میشد ؟؟؟؟؟ عراق حمله میکرد و همه میمیردند ....اونا حاضر شدن بمیرن حاضر شدن بچه هاشون بی پدر بزرگ شد برای همه ی ما ....برای همه ی ما ....زندگی بمونیم ...برای پدر من ...پدر تو ....مادر من ...مادر تو ....
اونا یه چیز رو از دست دادند تا به چیز خیلی بزرگتری برسند . 
پاسخ:
خب من منظور اصلیم 8 سال جنگ تحمیلی نیست.این حکم جهاد داره و متفاوته
گرچه تو اون مورد هم میگم دادن رضایت خاطر به همسر و بچه ها لازمه.
یعنی محکمشون کنی و بری

و دیگه اینکه از دست دادن پدر خانواده تحت هر شرایطی چه جبهه چه مرگ درسته سخته و شاید بچه ها رو لوس بار بیاره
ولی اونکه فرزند شهیده، یه جنبه تقدس به کارش داده میشه.
این منو اذیت میکنه
طرف رفته، خانواده ش از مسیر خود شهید منحرف شدن اما بخاطر پدره بچه ها لوس و مقدس اند
درصورتی که لایه های زیرینشون حتی با پدره هم مخالفن.

حالا برای جلوگیری از این اتفاق چه باید کرد؟
من میگم پدر قبل از رفتن،خانواده شو بسازه و بره. مطمئن باشه بعد رفتنش تزلزلی ایجاد نمیشه
پدری که بره دشمن نیاد تو کشور اما از تو خونه اش، یه دشمن داخلی پیدا بشه چقد ننگینه؟
شاید اینجوری می بود که تو می گی و وضع خونواده بهتر می بود
و چه بسا شاید بدتر
کی می دونه؟ 

به نظر من به خاطر شهادت نیست اون کمبودها
شاید به خاطر عدم زنده بودن پدره
حالا باباهه تو جنگ شهید نشده بود، الزامی هم وجود نداشت که زنده باشه...


من می فهمم چی می گی و تو یه زمانی اینجوری تصور می کردم... مثه تو... اما الان می بینم آدم مختاره... الان سعیم اینه بیشتر آدما و انتخابا و طرز فکرشونو درک کنم... اون اینجوریه و این سابقه رو داره و اینطوری انتخاب کرده..  نه اینکه چیزایی که خودم فکر می کنم درسته رو به بقیه به زور منطق و احساسات و... حالی کنم! و حتی شاید نفی مخالف کنم و بگم من می فهمم و بقیه لابد نفهمد که مثه من نیستند :)

پاسخ:
منم همینو دارم اشاره میکنم توی پست
که آقاجون! داری میری، برو
ولی جوری برو که بعد رفتنت، از بین نری.
چجوری؟
با محکم کردن خانواده.
وقتی یه زینب داشته باشی که بدونی تو رو زنده نگه میداره.
راه ات کج نمیشه.

تیکه آخر حرفت ،گره درونی خودته نه بحث مطرح شده
داری میگی اون دوست داره هرجور میخواد فکر کنه
خب معلومه همه هرجور دلشون بخواد میتونن فکر کنن!
و براساس فکرشون عمل کنن
کما اینکه تا الان این اتفاق افتاده

اما تو این پست دارم میگم این اتفاق بد تو خانواده شهدا افتاده.
چطور میشه درستش کرد.
چطور بقیه میتونن ازین راه جلوگیری کنن
یه آگاهیه.همین
کسی رو مجبور نکردم بیا خانواده تو روشن کن بعد برو رو مین!
هرجور میخوان بقیه عمل کنن.
اما نتیجه شو میبینن
و گاها جور اش رو جامعه میپذیره
حالا اون شهید حاضره تبعات بلند مدت رو مین پریدنشو بپذیره؟ بسم الله...
کسی جلوشو نگرفته
هرجور میخواد فکر کنه و انتخاب کنه
منم این طرز فکر رو به عنوان یک انتخاب میپذیرم
اما هیچ وقت کامل و درست نمیدونمش
می‌دونی این واقعا نه فقط تو بحث شهادت و جهاد و اینجور چیزا که تو تقریبا همه‌ی کارهای ما ایرانیا نمود پیدا کرده
این که آدمای احساسی‌ای هستیم که در لحظه فقط می‌خوایم یه حرکت ضربتی «و در اکثر مواقع درظاهر ایثارگرانه» انجام بدیم، فارغ از نتیجه‌ای که به همراه داره و فکر به بعد از اون کاری که می‌خوایم انجام بدیم.
و خب این بحث مقدس‌گراییم که ید طولایی تو تاریخ و فرهنگ ما داره
اون موقع که سلطنت بود، شاه و دم و دستگاهش، بعدشم که یه سریا انقلاب کردن برای تغییر جنس ارباب و دست‌بوسیشون، ملا و امامه‌ش و هزار تا چیز دیگه که قطعا بهتر از من بهش واقفی…
پاسخ:
دقیقا!
"آدمای احساسی‌ای هستیم که در لحظه فقط می‌خوایم یه حرکت ضربتی «و در اکثر مواقع درظاهر ایثارگرانه» انجام بدیم، فارغ از نتیجه‌ای که به همراه داره و فکر به بعد از اون کاری که می‌خوایم انجام بدیم."
  • مجسمه ی متحرک
  • من توی مدارس شاهد درس نخوندم و تجربه ای ندارم در برخورد با این دست از افراد. 
    اما چندتا دوست داشتم که توی این مدارس درس خونده بودن و می گفتن بعضیاشون توی ١٥-١٦ سالگی که سن حساسی هم هست دوست پسر داشتن (استدلال اون دوستم این بود که از نبود پدر و یا برادر بود این رفتار) و بعضاً بعد تعطیلی مدرسه  به کوچه ی بعدی مدرسه که می رسیدن چادرشونو بر می داشتن.
    در عظمت و ایثار و بزرگی شهدا هیچ شکی نیست و جای بحث نداره. اما تو ابعاد خوبی رو از این داستان روشن کردی که جای فکر و تأمل داره... و اون باریه که خونواده به دوش می کشه.

    پاسخ:
    بله.
    دو رویی تو این مدارس بیداد میکنه
    اونام تقصیری ندارن. درگیر اجبارن.
    دیوونه خونه بود
    واقعا خوشحالم دیگه بینشون نیستم

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی